Performing ritual ablution before prayer
In terms of the Quran, Sunnah, and logic
ميدانيم كه خداوندكوچكترين نيازي به بندگانش ندارد،چه اورابپرستندوچه نافرمانيش كنندولي بندگانش راجزبراي پرستش خلق نكردتاباپرستش خداهم اورابقدرفهم خودبشناسندوهم باعبادت اوازعبادت ديگربندگان مستغني شوندوهم بسعادت دنياوآخرت نائل شوند.بااينحال ازكفروالحاد وناسپاسي بندگان ناراضي بوده،ازشكربندگانش بسيارراضي ميشود،ان تكفروافانّ الله غنيّ عنكم ولايرضي لعباده الكفروان تشكروايرضه لكم.حضرت علي عليه السلام ميفرمايد:من خدا رابراي بهشت عبادت نميكنم،كه عبادت تاجرپيشگانست.من خداراازترس دوزخ عبادت نمي كنم،كه عبادت بردگانست.من اوراپرستش ميكنم چون بانعمتهاي بيحسابش، حقيقتا سزاوار پرستش خالصانه ميباشد.دراينصورت آيابايداوراآنطوركه دستورداده پرستش نمائيم،ياهرطور مافكرميكنيم؟درست است كه نيت شرط ميباشدولي آياسعي وكوشش مادرزمينه عبادت اهميت ندارد؟واگربراي شفاي بيماري نزدطبيب رفتيم،فقط گرفتن نسخه وخريدن دارووناقص خوردن آن كافيست، يابايددستورات رادقيقااجراكنيم تانتيجه كامل گرفت؟ البته بايدقبول كردكه شناخت دقيق وضوساختن طبق همه موازين عرفي وشرعي كمي پيچيده است ولي نابرده رنج گنج ميسرنميشود.ضمنابايدقبلادانست كه وضوساختن بمنظورتميزكردن بدن نيست،زيراچنانچه بعدازوضو،بادي ازانسان خارج شود،دست وپاآلوده نميشودولي بايدوضوتجديدشود،پس شستن پا،دروضوبمنظورتميزكردن آن كاملاغلط ميباشد،همانطوركه درتيمم اصلاشستن دست وپا مطرح نيست واگربعدازجنابت غسل تمام بدن لازمست،شايديكي ازدلائلش مربوط بسستي تمام بدن باشدچون سيستم سمپاتيك وواگ كه كنترل كننده اين حالت ميباشنددرتمام بدن اثرميگذارند بنابرين اگرپاهاودستهاكثيف ميباشندقبل ازوضوبايدآنهاراتميزكردوسپس وضوساخت.
وقتي بآيات وضووتيمم درسوره مائده وغسل وتيمم درسوره نساء توجه كنيم وآندورادركنارهم گذاريم تاطريقه صحيح وضوگرفتن رافراگيريم بايدازقواعدگرامري،سنت راستين پيامبروعقل خودكمك گرفته تابنتيجه درست برسيم. زيراطبق دستورقرآن،اگرمسلمان چيزي نميداند بايداز اهل ذكريعني كسانيكه قرآن برآنهانازل شده سئوال كندونه مردم ديگر،فاسئلوااهل الذكران كنتم لاتعلمون.فرزندان حضرت رسول دائماوشبانه روزباپيامبراكرم بودندنه مردميكه درمسجدو خارج ازمنزل بااودرتماس بودندودرست است كه قرآن برپيامبراسلام نازل شدولي احكام آن طبق آيه 101سوره نساء جداگانه باونشانداده شدتاميان مردم حكم نمايد،پس حقيقتا نزول قرآن يك چيزودستوراحكامش چيزديگريست وهمانطوركه دراين آيه ملاحظه ميشوددوفعل بكار برده شده يكي براي نزول قرآن وديگري براي ارائه احكام،اناانزلنااليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بمااريك الله. ودرست است كه پيامبراكرم طبق تعهدي كه داشت، دستورات را بمردم زمان خودابلاغ مينمودولي اغلب مردم ياآنهارافراموش ميكردند،يااشتباه درك مينمودند، يادرست عمل نميكردند،وياازراه عداوت وكينه،برخلاف آنچه پيامبراكرم فرموده بودرفتارمي كردند،بهمين دليل بسياري ازاحاديث واخباررسيده غيرازاهل بيت پيامبر، بسيارضدونقيض ميباشندكه نميتوان بآنهااعتمادكرد،واجماع هم وقتي ارزش داردكه اكثريت درآن متفق باشند، وفقط احاديث مربوط بوضوازاهل بيت يكسانندولذاموثق وقابل اعتمادندولي اخبارغيراهل بيت آنقدرمخاف يكديگرندكه ناآگاهان راگيج ميكند.مثلادر پاره أي ازمواردبجاي مسح پا،روي كفش ياپوتين رامسح ميكنند،درحاليكه قران كريم درمسح پاصراحت داردواسمي ازكفش نبرده بعلاوه آنكسيكه فهميده روي پوتين مسح شود، چگونه درك كرده كفش بايدمسح شودولي پابايد شسته شود؟درحاليكه كفش بمراتب كثيفترازپا ميباشدوحق آنست كه كفش شسته شده وپامسح شود.ازآن گذشته،غالبا پيامبراكرم درمنزل وضوميگرفت ودرجنگهاهم آنقدرمردم گرفتارتهيه تدارك جنگي وترس، وحشت، اضطراب بودند كه كمتربوضوگرفتن پيامبرتوجه ميكردندوحتي نيمي ازآنهابايدمواظب دشمن ووسائل جنكي باشندتانيم ديگربارسول خدانمازگذارند،مخصوصا تمام مسئله نمازدرمدينه كه پيامبردائمادرحال نبردبامشركين بودتشريع گرديد.لذاتنهامنبع موثق براي مسئله وضو،اخبارائمه عليهم السلام ميباشد وبس،مضافابراينكه خداوندكساني راكه براي هدايت مردم قرارداد،مسلمانان عادي اطراف پيامبركه همواره درحال تغييرعقيده بودند قرار نداد،بلكه فرزندان ثابت قدم وثابت كلام اوكه بامهرخاص خودبوجودآورده بود،قرارداد. ولو شاء الله لجعل الناس امه واحده،ولايزالون مختلفين،الامن رحم ربك ولذالك خلقهم.آيامسلمانان همه درايمان قوي هستندكه ازسرزنش ملامت كنندكان نترسيده،ازامربمعروف ونهي ازمنكر غافل نشوند؟ ولتكن منكم امه يدعون الي الخيرويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر.پس امتيكه بايدمسلمانان رابكارنيك ودرست هدايت كند،مسلمامسلمانان عادي نبوند،بلكه بهترين امت،يااهل بيت پيامبراكرم بود كنتم خيرامه‘اخرجت للناس تأمرون بالمعرف وتنهون عن المنكروتؤمنون بالله . مگرطبق آيه27سوره انفال خطاب بمومنين،مثل سايرآيات كه پاره أي ازكارهارانبايدبكنند،خداوند بمومنين نميفرمايد،بخداو رسول وآمانتهايتان خيانت نكنيددرحاليكه ميدانيدخيانت درامانت بضرخودتانست؟ ياايهاالذين آمنوالا تخونواالله والرسول وتخونوااماناتكم وانتم تعلمون. وبراي اينكه بهتربدانيم چگونه نزول قران چيزيست ودستورات احكامش چيزديگر،بايدبسوره قيامت توجه نمودكه خداوندتبارك وتعالي ميفرمايد،هم گردآوري قرآن بعهده ماست وهم توضيح وبيان آن،ووقتي ماقرآن رابرايت خوانديم،قرائتش رادنبال كن ووقتي احكامش رابيان نموديم، آنگاه احكام رابيان نما،انّ عليناجمعه وقرآنه، فاذا قرآناه فاتبع قرآنه، ثم ان علينابيانه. بنابرين بهترين مدرك براي درست وضوساختن، قرآن،احاديث نبوي صاره ازاهل بيت، منطق،ودرنظرگرفتن قوانين گرامري عرب ميباشد،نه اينكه هركس هرچه درست ياغلط فراگرفته آنراملاك كار قراردهد. بااين مقدمه بسيارمختصر،بايدبنكات اصلي آيه كه راه وروش صحيح وضوساختن رامشحص مينمايند بدون پيش داوري، توجه نمودكه عبارتنداز:
1- دراين آيه افعال غسل دادن ومسح كردن دردوجمله جداازهم آمده كه نبايدآنهاراازپيش خود باهم مخلوط نمودواگرلازم بودخداوندخودش اينكارراميكردوآنرايك جمله ميساخت.ورسم قران همواره براينست كه درچنين شرايطي جمله اول رابا(ف) وجمله دوم رابا(و) شروع كند،مثل، فاذا فرغت فانصب، والي ربك فارغب.درجمله وضوهم ميفرمايد،وقتي براي نمازحاضرشديد، فاغسلواوجوهكم وايديكم الي المرافق، وامسحوابروسكم وارجلكم الي الكعبين. يعني بايد تمام صورت وقسمتي ازدستهاراتامرفق بشوئيد. وقسمتي ازسروپاراكه تاميان دوقوزك مسح كنيد ونكات مهمش عبارتنداز:
الف-اگرفعل متعدي، نظيرشستن يامسح كردن، بدون حرف اضافه ياحرف جر،بمفعول متصل شود، منصوب خواهدشد،يعني فتحه دارميگيردوتمام ان عضوبايدشسته ويامسح شود،مثل "فاغسلواوجوهكم" كه هم وجوهكم فتحه داروهم تمام صورت بايدشسته شود.
ب- ولي اگرفعل متعدي باحرف اضافه ياحرف جربمفعول متصل شود،نشان ميدهدكه قسمتي ازآن عضوبايد شسته ويامسح شودنه تمامش. ولي مفعول كه بايدمنصوب باشد،بعلت حرف اضافه، مجرورشده،كسره ميگيردوميگوئيم،مفعول درمحل نصب است،ولي بجاي نصب، كسره گرفته، مثل "وامسحوابرؤسكم".ولي "ارجلكم"چون درمحل نصب است وحرف اصافه هم برسرش نيامده لذامنصوبست وفتحه گرفته.
ج-واماچرادروضو،شستن دست راازمرفق شروع كرده وآنراداخل شستن دست قرارميدهيم علت اينستكه غسل كردن معمولاازبالابپائينست،نه ازپائين ببالا.آياهنگام غسل درحمام وارونه قرارميگيريم وبدن راازپاميشوئيم؟وياهنگام شستن صورت،ازچانه صورت راشستشوميدهيم يا ازپيشاني بپائين؟ وشستن دست بايدازآرنج(مرفق)بوده وهمراه باشستن دست باشد.زيرامقايسه دوآيه درقران كريم حرف(الي) معناي (با) ميدهدوآندوآيه عبارتندازآيه28 سوره رعد،الذين آمنواوتطمئن قلوبهم بذكرالله،الابذكرالله تطمئن القلوب.وآيه ديگرآيه22سوره زمرميباشد، ثم تلين جلودهم وقلوبهم الي ذكرالله.آيه سوره رعدميفرمايد:بايادخداقلبهاي مومنين آرام ميگيرد، آري قلبهابايادخداآرام ميشود.وآيه دوم هم ميفرمايد:پوست وقلبشان باياد خدانرم ميگردد وتوجه مهمتراينكه درهردوآيه حروف (الي) و(ب)درمورديك چيزبكاررفته كه ذكرخداوندست. دريكي "الي ذكرالله" ودرديگري "بذكرالله" تصريح شده.
2-درجمله"فاغسلواوجوهكم وايديكم الي المرافق" چون ايدي كه جمع دودست ميباشدعطف به وجوهكم شده،وچون هم وجوهكم وهم ايدكم هردومفعولاند،وهيچكدام هم حرف اضافه ندارند لذا هردومنصوب هستندوفتحه گرفته اندوضمنابايدهمه عضوكاملاشسته شوندولي چون حرف "الي" بعدازدستهاآمده،حدشستن دستهارامحدودبآرنج كرده.اماكلمه "الي"اگرباافعال حركتي باشد،انتهارانشان ميدهد مثل اينكه بگوئيم: "ازتهران بقم رفتم""ذهبت من تهران الي قم" دراين صورت قم داخل درقضيه شده ونقطه ابتدائي آن، تهران وانتهايش،قم ميباشد.ولي درسايرافعال نظيرشستن ويامسح كردن "الي"انتهارانشان نميدهد،مثل اينكه بگوئي "ماهي راتاسرش خوردم " اكلت السمك الي راسه" نميتوان فهميدآياسرش راهم خورده ام يانه.دراينجا فقط سنت پيامبر نشان ميدهدكه دست را بايدازكجاوچطورشست.زيرادست، به نوك انگشت تامچ دست، به نوك انگشت تامرفق، وياازنوك انگشت تا شانه هم اطلاق ميشود، وممكنست پاره أي بگويندازشانه تامرفق بايدشست،ولي روش پيامبراكرم رسيده ازائمه اطهارعليهم السلام متفقاگواهند كه بايد مرفق تانوك انگشتان شسته شود.زيرا"الي" درموردفعل غسل دادن، بمعناي انتهانيست.وآنها كه دستهاراازنوك انگشت تامرفق ميشويند،ندانسته فكرميكنند "الي" انتهاميباشدلذادست رااز نوك انگشتان تامرفق ميشويندوحال آنكه برخلاف گرامرزبان عرب وسنت پيامبرواخباررسيده ازائمه عليهم السلام رفتارميكنند.
3-درجمله بعدكه ميفرمايد،وامسحوابرؤسكم وارجلكم الي الكعبين.
الف-با "واو" غسل دادن ازمسح كردن جداشده،لذاغسل دادن براي صورت ودست مختص شده،ومسح كردن هم براي سروپاهادرنظرگرفته شده وهيچگونه دليل منطقي وعقلي وگرامري وجود ندارد كه باوجود دوفعل متفاوت وبودن "واو"،قسمت دوم رابقسمت اول عطف نمائيم وبگوئيم چون ارجلكم مثل وجوهكم وايديكم، منصوبست،وچون صورت و دستهاراميشوئيم، لذا پاهاراهم بايدشست،واگربفرض محال چنين كرديم،چرا فقط پاهارابايدعطف بجمله اول كرد وسررانبايدعطف نمود؟ وبگوئيم صورت ودست وسروپارابشوئيم؟ درحاليكه بطورقطع چنين نيست،زيرادراينصورت وجود فعل "وامسحوا"درجمله دوم زائدبنظرميآيدوكارزائدوعبس از خداوندهرگزجايز نيست ودرسرتاسرقران يك چنين نمونه نميتوان يافت. پس بايدصورت ودست راشست، وسروپارامسح كرد،درغيراينصورت هيچ آدم عاقلي نميگويد:صورت ودست رابشور،وسررا مسح كن وپارابشور،چه رسدبخداوندكه قرآني نازل كردكه نه تنهاعرب زبان، بلكه جن وانس ازآوردن حتي يك حديث مثل آن عاجزباشند. واما"ارجلكم" ازاين نظرمنصوب استكه هم مفعولست،وهم حرف جربرسرش نيامده،لذابايدفتحه دارباشد.ولي رؤسكم ازاين نظرمجروست وكسره گرفته كه حرف جر"ب" برسرش، قرارگرفته،وباوجوديكه مفعولست وبايدمنصوب باشد،مجرورست.
ب-درجمله"وامسحوابرؤسكم" رؤس، مفعول فعل امسحواميباشد،كه باداشتن حرف اضافه بايدقسمتي ازآن مسح شودنه تمام سروفقط سنت پيامبراكرم هست كه معين ميكند چقدرازسرو ازكجاتابكجابايدمسح شودكه ازخودآيه چيزي درك نميشود،ولي ديده ميشودكه بسياري از مسلمانان تمام سررامسح مينمايند،واين يكي ديگرازاشتباهات كسانيست كه كوركورانه بر خلاف سنت پيامبراكرم،وگرامرعرب رفتارميكنند.
ج-ارجلكم،عطف برؤسكم ميباشد،براي "وامسحوا"وبانداشتن حرف اضافه همان حالت نصبي خودرا حفظ كرده،همانطوريكه وجوهكم وايدكم،درجمله اول، بانداشتن حرف اضافه منصوبند ومفعول فاغسلواميباشند. ولي حدمسح پاها "ارجلكم" بواسطه "الي الكعبين" بوسيله پيامبراكرم تعيين گرديده است،كه بايدازنوك انگشت تاقوزكهامسح نمود.
4-وامادرموردتيمم كه درهردو آيه سوره مائده ونساءيكسان آمده ميفرمايد:فامسحوابوجوهكم وايدكم منه. بطوريكه وجوهكم وايدكم هردوكسره گرفته، بصورت مجروردرآمده اند،ونكاتيكه بايددراين باره دقت شوندعبارتنداز:
الف- درآيه وضو،بابميان كشيدن غسل،اسمي ازآب بميان نيامده،وفقط فرموده،صورت ودستها رابشوئيد،واغسلواوجوهكم وايدكم الي المرافق.لذاصورت ودستهاهردومفعولندومنصوب وفتحه گرفته اند. ولي درآيه تيمم،مسح صورت ودست،باخاك مطرح گرديده،ميفرمايد"فتيمّموا صعيدا طيبافامسحوا بوجوهكم وايديكم منه" پس اين" منه" يعني ازآن خاك، "من" ابتدائيست ونشان ميدهدكه بايدصورت ودست باخاك، مسح شوند.بدين دليلست كه هم وجوهكم وهم ايديكم هردوبصورت مجروردرآمده اند،چون "من" ازحروف جاره ميباشد.
ب- درست است كه،وجوهكم وايدكم هردومفعول مسح كردن ميباشندوبايدمنصوب باشند ولي وجوهكم بدوعلت مجرورشده، يكي بخاطر"ب" اضافي ويكي هم بخاطر "منه ابتدائي" وايديكم هم بدوعلت ديگرمجرورگشته،يكي بخاطر "منه ابتدائي" ويكي هم بخاطرعطف شدن بوجوهكم واگرايندوقسمت رايعني، (1) وامسحوابرؤسكم وارجلكم الي الكعبين.راكه مربوط بوضومي باشدبا قسمت دوم، (2) فامسحوابوجوهكم وايديكم منه.كه مربوط به تيمم ميباشد دركنارهم بگذاريم كوچكترين تناقضي وجودنداردزيراارجلكم درجمله (1) منصوبست براي نداشتن حرف جر،وايديكم درجمله (2) مجروست بخاطرحرف اضافي "منه" ونبايدشك كردكه چرا"ارجلكم"درجمله اول منصوبست درحاليكه "ايديكم" درجمله دوم مجرور.
ج-ضمناباين نكته بسيارظريف بايدتوجه كردكه تاچه حدخداوندتبارك وتعالي، نكته سنج وبتمام معني آگاهست،كه درطرح هريك ازآيات قرآن نهايت موشكافي بعمل آمده تانكته بينان نتوانند كوچكترين ايرادي برهيچيك ازآيات قرآن بگيرندوبايدخداوندهمواره بركارخويش غالب باشد، والله غالب علي امره. چون خاك بتمام دست نمي چسبدتاصورت ودستها كاملاباآن خاك مسح شوند،بعلاوه خاك،مثل آب نيست كه بتمام زواياي صورت ودستهابرسدومافقط كف دستهارا بروي خاك گذارده آنهارابروي صورت ازرستنگاه موبپائين ميكشيم ودر زاويه چشم وپستي كناربيني نفوذنميكند،وباكشيدن كف دست،بپشت دست ديگر،خاك بكناره هاي انگشتان، آنطور كه آب نفوذميكند،نميرسد،اينست كه لغت "منة" نشان ميدهدكه قسمتي ازصورت ودست با مقداري ازخاك كه بكف دستهاميماند،خاك آلودميگردد،نه تمام صورت ودستها.وسنت پيامبر اكرم آنرا روشن نموده كه باهرقدرخاك كه بكف هردودست ماند،گردي صورت وپشت دستها را ازمچ دست تانوك انگشتان مسح كنيد.
پاره أي ازمسلمانان،حقيقت رافداي ظاهركرده اندوبراي درنظرگرفتن ترتيب وضو،نه تنها سنت پيامبرراضايع كردند،بلكه تمام قوانين گرامري ومنطقي وعقلائي ونص صريح قرآن را زيرپاگذاردندتاابتداصورت را بشويند،سپس دستهارا،انگاه بدون هيچ مجوزي تمام سررامسح نمايندووبالاخره پاهارابيدليل بشويند وبگمان خويشتن،وضويك طهارت جسميست درحاليكه درواقع وضويك طهارت روحي ومعنوي بنابدستورحق ميباشد، درحاليكه خداونددرذيل همين آيه ميفرمايد:بااجراي صحيح دستورات شماراپاك نمايدونميخواهدضمن اجراي آنهاشمارا بمشكل بيندازد،زيراموقعيكه آب نداشتيدويااستعمال آب برايتان مشكلاتي بوجودميآورد، بجاي غسل ووضو،دستوردادازخاك تميزكه درهرجاپيداميشودتيمم نمائيد،تابااين ساده ترين وسيله، شمارا براي انجام اعمال ديني آماده سازدوباينوسيله نعمتهاي ظاهري وباطني رابرشما تمام گرداند شايدشماقدرنعمتهارابدانيدوبابازگوكردن نعمتها،وانجام درست آنها،آنهاراآنطوركه موجب رضاي حقست بكاربرده،تشكركرده باشيد،كه تشكرجزانجام دستورات دقيق حق چيز ديگري نيست. بنابرين وضووغسل وتيمم يك مقدمه ايست براي ورودبنمازوبايد طبق اوامر خدائي اجراشودتاموردقبول حق قرارگيرد،كه اگرنمازقبول شود،همه چيزديگرقبول خواهدشد واگرردشودهمه چيزديگرردخواهدشد. ان‘قبلت،‘قبلت ماسواها،وان‘ردّت،‘ردّت ما سواها. ضمنابدنيست اين نكته راهم دانست كه خاك علاوه برخاصيت جذب رطوبت،كثافات راهم جذب ميكندودركتاب خاك معجزه گرچاپ سوئيس La terre miraculeuseآمده كه آب آلوده دردهات راكه وسيله أي براي پاك كردن نداريد،ميتوان باپاشيدن قدري خاك رس تميزبروي آن درعرض نيم ساعت تصفيه كرد زيرا باته نشين شدن خاك ذرات واجرام كثيف آب ته نشين شده،آب تصفيه گشته،ميتوان نوشيد. وچون گردش خون مخصوصادرصورت بشدت فراوانست،شايدبهمين دليل شارع فرموده ابتداباهردودست صورت راباخاك مسح نمائيد تا ذرات خاك بيشتري بروي صورت آلودگيهاي خون راپاك نمايد،ما‘يريدالله ليجعل عليكم من حرج ولكن‘يريدليطهركم وليتمّ نعمته عليكم لعلكم تشكرون.
بنابرين وضومهمست چون نمازمهمست ونمازمهمست چون مازاازجميع بديهاوزشتيهابازمي داردولذاخداوندمارابنمازامرنموده.واقم الصلوه،ان الصلوه تنهي عن الفحشاءوالمنكر.ونمازفقط ذكريست كه كوچكترين رادربرابربزرگترين براي برآوردن همه نيازها، درددلها،وشكايتهاو آرزوهاقرارميدهد،واقم الصلوه لذكري.پس بايدنمازگذارتمام شرايط راداشته باشدتاكلامش درپيشگاه حق موردقبول شود.بدينمعني كه بدنش،جسماوروحاپاك،لباس،مكان،غذا،وشرابش حلال،ونيتش صادق باشدتاتقاضاهايش مورداجابت قرارگيردوعلت اينكه نيازهاي مااكثرا برآوردنميشوندبراي آنستكه شرايطش نمازكذاري رانداريم.آياهرگزنيمه شب ازخواب شيرين وبسترگرم براي رازونيازباخالق بيدارميشويم تابابررسي اعمال نارواي خودازخالق صميمانه پوزش بخواهيم وبگوئيم،رب ادخلني مدخل صدق واخرجني مخرج صدق واجعلني من لدنك سلطانانصيرا؟ ؤاياسحرگاهان درپيشگاهش ازخطاهاي گذشته استغفارميكنيم،وبراي ديگران دعاميكنيم يافقط بفكرخودهستيم،وبالاسحارهم يستغفرون؟ چراكه خوبيهابديهارانابودميكنند ،انّ الحسنات‘يذهبن السيئات.وخداوندبارحمت گسترده حتي گناهانشان رابخوبيهامبدل ميكند،اولئك ‘يبدل الله السيئاتهم حسنات.
حال بيائيم اين چنين ازدرگاهش صميمانه بخواهيم:
خدايا، مراانقطاع كامل بسوي خودعطافرماوديدگان قلبم رابنوري روشن فرماتابتوانند حجابهاي نوررادريده،مرابمعدن عظمتت واصل،روحم رابساحت قدس وعزتت پيونددهد.
بارالها،قدرتي ندارم تاازمعصيت برگردم،مگرآنكه مرابامحبتت بيداركني،تاآنطوركه بخواهي بشوم،وازاينكه مرادربزرگواريت داخل ميكني تاقلبم راازپليديهاي غفلت پاك كني، سپاسگذارت ميباشم.
پروردگارا، عزت برايم كافيست كه بنده توباشم وجاي بسي فخرومباهاتست كه تو پروردگارم باشي. توآنچناني كه من دوستت دارم،ولي مراچنان كن كه خوددوست ميداري.
خداوندا، اگردرلوح محفوظ بدبخت ثبت نام شدم،مراخوشبخت فرمازيراهم لوح محفظ در پيش تست وهم هرچه رابخواهي محوميكني وتثبيت مينمائي.