What this means they have not evaluated God with His due evaluation
ماقدرواالله حق قدره یعنی چه؟
درپاسخ بموهومات آقای عبدالکریم سروش وافکارباطل وامیال بچگانه او درباره وحی واینکه قرآن کریم ساخته وپرداخته حضرت محمد، صل الله علیه وآله میباشد، بایدچندچیزقبلا روشن گردد.
1-این مطلبیست که تازگی نداشته، درطول حیات بشر، مردمانیکه با پیامبرزمانشان بعلل متعّددی نظیر تکّبر، خودبزرگ بینی، وامیال وافکاربچگانه سری ناسازداشته، همواره آنانرابباداستهزاء گرفته والهامات آسمانی وآیات بینات آنهاراموهومات، جن زدگی، سحر، سخنانی بافته ازپیش خود، چیزعجیب، واسطوره های کهن میدانستندوابرازمیکردندکه آنهامیخواهند برماکه بزرگتر، متولّ تر، بانفوذترمیباشیم ریاست نمایند والاچگونه ممکنست خداوندازمیان ماآنهاراکه فقیرتروبی خانمان هستندبر گزیده، تا ماازخدایان خوددست برداشته، بخدائی یکتا، نادیده وناشناخته ایمان آوریم.
2- هرنوع فکرواندیشه ونوآوری را درباره قرآن مجیدبنام کلام دلپسند" زخرف القول" باین دلیل که چون بشر درعلوم پیشرفتهای زیاد کرده نباید پژوهشگری نامیدوهرفکرغلط راازهراستادی ولو بغلط این سمت را احراز کرده باشد، بحق دانسته، آنرا قبول نمود، بلکه بایدآنرابعدازدربوته عقل ونقل گذاشتن قبول کرد .
3-باید قبول کردکه خداوندسبحان باقدرت کامله،حکمت بالغه وخلاقیّت عالمانه بشررابرای ادامه حیات، ناکامل آفرید وهرچندکه میتوانست اوراکامل بوجودآورد، اوراموجودی استکمالی خلق کردتا تدریجا راه کمال رابپیماید. بنابرین هرگزبشرعادی نمیتواندباتمام علمیکه اندوخته، بضرس قاطع عقیده کامل وثابت چه درباره خداوند سبحان وچه حقایق محض ابرازکند، اینست که مردم عادی دائمادرباره حقایق من جمله حقیقت قرآن حکیم بایکدیگراختلاف دارند مگر آنهائیکه خالق بارحمت خاصه خویش بصورت تافته جدا بافته آنهارابرای هدایت صحیح بشردرراه مستقیم خودساخته باشد زیراعالم خلق وامرتماماً ازآن خداوند سبحان بوده، تمامی امورمربوط بذات واجب الوجودی اوست همانطورکه بحضرت موسی درسوره طه فرمود "ترابرای ارشادمردم درراه خود ساختم" واصطنعتک لنفسی . ودرباره تافته جدابافتگی آنان درسوره هودفرمود، ولابزالون مختلفین الاّ من رحم ربکّ ولذلک خلقهم. ودرباره قول ثابت آنان درسوره ابراهیم فرمود، ویثبتّ الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا وفی الآخره.
4-انسان خاکی که بامادّه سروکارداردواعضای حواسش جزبمادیّات عادت نکرده، برایش بسی مشکلست ذهنیاّت غیرملموس رادرک کند. لذادلیل ازقرآن کریم برای اینقبیل افرادبی ثمربوده، بایدبامثالهای عامیانه که ذهنشان بدانهاآشناست مطا لب رابرایشان توجیه کرده، آنان راشیرفهم نمود. همانگونه که حضرت باریتعالی تمام پیامبران رابزیان ملتشان فرستادوپیمان گرفت تابسطح فکرمردم زمان خودتکلم نمایند.
5- اینکه پاره ای قرآن را باتمام امیتیازات علمی متنوع وبیسابقه، وپیشگوئیهای منحصربفرد، وتدوین بدون هیچگونه اختلافش، تناقضات وتحریفات کتب آسمانی گذشته راتصحیح مینماید، تکذیب کرده، کلام خالق نمی دانند، بلکه نتیجه افکار وتخیلات خلاقه وحاصل تجارب وانکشافات پیامبرمکرّم درتعامل بافرهنگ زمانه دانسته، غلوّکردندوبرای اینکه اورامّولف قران معرّفی کنند یا درباره معظمّ له آنچه نبایدبیش ازآنکه خداوند سبحان ستوده که "بگومنهم بشری چون شماهستم که بمن وحی میشود"، گفته اند، یاخداوندسبحان را درذات وصفات وافعال، یکتا ندانسته، رسولش راهمتای اوگرفته، که قادرست کتابی ازهرجهت موزون تالیف نماید، یعنی به پیامبرش تفویض مطلق عطاکردتاکتابی جامع برای بشرتدوین نمایددرحالیکه وقتی خداوند سبحان، جهان باعظمت راخلق کرد، امورجهان رانیزبعهده گرفت زیرادرنظمش کوچکترین خلل نمی بینیم، چکونه امرارشادی مخلوقاتش رابشانه پیامبرش میگذاردکه اگربیشترعمرمیکردمطالب بیشتری برای بشرمینوشت. لذاتلویحاًبزعم وافکارآقای سروش کتاب قران برای بشرکافی نیست چون پیامبربیش از63 سال عمرنکردومدت مدیدی ازعمرش صرف درگیری جنگهای تهاجمی بوده. وچطورممکنست تصوّرشود درخلقت جهان آفرینش کوچکترین نقصی نباشدوخداوندیکه سعه رحمت عالمانه اش نیازهمه راشامل شده،وسعت کل شیئ رحمه وعلما، ورحمت رابرخودواجب کرده است. کتب علی نفسه الرحمه، واین جهان راازنظرفیزکی برای راحت زیستن بشرکامل آفریده، ولی آسودگی روح وروان زندگی بشررا مطلقاً به پیامبرش واگذارمیکند ولی عمری کافی باو عطانمیکندتاکتابی ازهرحیث جامع تدوین نماید؟ لذا مشارالیه بادرنظرنگرفتن این نکات مرتکب اشتباهی بزرگ، خطائی عظیم، وگرفتارظلمی فاحش وشرکی نا بخشودنی شده، چون نه فقط ازحق تبعیت نکرده، بلکه بدون تحقیق وعلم، ازامیال خودپیروی کرده است. وخداوندسبحان میفرماید: اکثرمردم مومن بخدانیستند،مگر اینکه ضمن ایمان بخدای یگانه باپیروی امیال خود یادیگران، مشرکند. ومایومن اکثرهم بالله الاّوهم مشرکون. وشایداستناد باین آیه علت ظلم ایشان را آشکارتر کند. کسانیکه بدون علم امیال خود راتبعّیت میکنند ظالمند. بل اتبّع الذین ظلموااهوائهم بغیرعلم.
عارف مشهورایران، شیخ فریدالدین عطارنیشابوری که مولانااورا اینطورمعرّفی می کند: "هفت شهرعشق راعطاّر، گشت ماهنوزاندرخم یک، کوچه ایم"
درباره اینکه اکثریت مردم چون آقای سروش آنطورکه بایدارزش وقدرخدائی رابدانند، نمیدانند، میگوید:
ای دردرون جانم وجان، ازتوبیخبر وزتوجهان پراست وجهان، ازتو، بیخبر
ای عقل پیروبخت جوان، کرده راه تو پیرازتوبی نشان وجوان، ازتو، بیخبر
چون پی برد، دل وجانم، که جاودان درجان ودردلی، دل وجان، ازتو، بیخبر
نقش تودرخیال وخیال، ازتوبی نصیب نام توبرزبان وزبان، ازتو، بیخبر
ازتوخبر، بنام ونشانست، خلق را وانگه، همه بنام ونشان، ازتو، بیخبر
جویندگان گوهردریای کنه تو دروادی یقین وگمان، ازتو، بیخبر
شرح وبیان تو، چون کنم، زانکه تا ابد شرح ازتوعاجزست وبیان، ازتو، بیخبر
عطار، گرچه نعره عشق تو میزند هستند جمله نعره زنان، ازتو، بیخبر
وبرای هشدارمکررّبه بشرکه آنطورکه بایدقدرخدارابشناسدنشناخته ونمی شناسند، درابتدا، اواسط واواخرقرآن کریم این آیه بصورمختلف تکرارگردیده است. ماقدرواالله حقّ قدره.
اگرآقای سروش وهمگنان وپاره ای ازحکمای اسلامی که مشارالیه بانهااستنادکرده باتامّل بیشتربآیاتیکه شناسنامه خداوندسبحان رادریکتائی ذات وصفات وافعال تشریح میکنند، توجهّ کرده بودند، هرگزبه چنین گزافه گوئی مبادرت نمیکردند.
1- حضرت باریتعالی خدائیست یکتا که درذات وصفات وافعال واحدست. قل هوالله احد.
2-خدائیست بی نیازمطلق. الله الصمد
3- نه ازکسی زائیده شده ونه میزاید. لم یلدولم یولد.
4- خدائیست زنده که هرگزمرگ ندارد، هوالحیّ القیومّ.
5-خدائیست که پادشاهیش بی زوال ومالکیتش بی مسکنت است. قل اللهم مالک الملک.
6- قهاّرشکست ناپذیر، هوالله الواحد القهاّر. وقاهربرهمه بندگانست. وهوالقاهرفوق عباده.
7-دانای نهان وآشکاراست. عالم الغیب والشهاده. که علمش هرگززوال پذیرنیست، وعالمیست مافوق هر صاحب علمی دیگر. وفوق کلّ ذی علم علیم. ودانای همه نهانهاست، علاّم الغیوب.
8- اودرهمه جاحاضروناظرست وهرکجاباشید باشماست. وهومعکم اینماکنتم.
9- وپروردگارباعزتّ توازآنچه همه وصف میکندبرترست. سبحان ربکّ رب العزهّ عماّ یصفون.
10- اومرجع تمام امورست. والیه یرجع الامورکلهّ. وتمامی قوه وقدرتهاازآن اوست. آنّ القوّه لله جمیعا.
11- وبهنگام ازکارافتادن همه اسبابها، ولایت وسرپرستی امورهمه ازآن خدای حق است. هنا لک الولایه لله الحقّ. وبایدگفت درعالم وجودموثری جزخدای سبحان نیست. لاموثرّ فی الوجودالا الله.
وچون عقول مختلف ازدرک کنه ذات وجمال وجلاش عاجزومتفق هستند، کمال معرفتش، توصیف نکردنش میباشد زیرادرتوصیف کردنش ناچاریم باخودمقایسه اش کنیم درحالیکه چیزی ابداًمثل اونیست، لیس کمثله شیئ .تا اورابدان بسنجیم. وحال آنکه خدای پاک ومنزّه وخیلی برترازآنست که میگویند، سبحانه وتعالی عماّ یقولون علّواً کبیرا. وچون هیچکس احاطه بعلم اونداردمگربهمان مقداری که هودش خواسته، ولا یحیطون بشیئ من علمه الاّ بما شاء. بنابرینبهتراست مشتاقان به تفسیرشش آیه اول سوره حدید وچهارآیه آخرسوره حشرکه اسماء الحسنی شانزده گانه را خودش توجیه کرده اکتفا نمایند.
چگونه قرآن کریم خودسندّیت وحی آسمانی راتائید میکند
الف- متون کتابیکه در23 سال تدوین شده بهنگام خامی چهل سالگی ودرموقع پختگی شصت وسه سالگی حضرت رسول اکرم باهمدیگرکوچکترین تفاوتی ندارند، درحالیکه ازخصائص موجود استکمالی، پیشرفت دانش روزمره اوست واین خودبهترین گواه الهامات آسمانی قرآن مجیدست، نه افکاروگفتاراو.
ب – گیرم حضرت محمد صل الله علیه وآله فردی نابغه بوده، ایا امکان دارد حضرتش درتمام زمینه های مختلف علمی،علوم اجتماعی، خلقتی، تغذیه ای، ادبی، فضائی، طبیّ وغیره آنقدرتبحّر داشته باشد که نه تنهاعرب زبان، بلکه جنّ وانس رابمبارزه بطلبدتا نه فقط کتابی مثل قرآن، ونه ده سوره، ونه یک سوره، بلکه یک حدیث شبیه آن بیاورندونتوانند؟
ج – آیاممکنست فردی امیّ، مکتب نرفته، یتیم ازپدرومادر، رشدیافته درمحیطی که ازسنگ وچوب وحتی خرما، بت میساختند وبهنگام کمبود موادغذائی وقحطی همان بت خرمائی رامیخوردند، ویادرسرمای شدید همان بت چوبی رامیسوزاندندوخودراگرم میکردند وزندگیشان از کشتاریکدیگرمیگذشت وفقط چهار ماه برای پرستش بتها متارکه میکردند، ودختران بیگناه خودرازنده بگورمیکردند، فردی باچنان شهامت وجسارت وقوهّ بیان در میان یک چنین قوم وحشی بپاخیزدومردان وزنانی را تعلیم دهد که نه تنها بمال وجان وناموس دیگران تجاوز نکنند، بلکه دیگران رابرخودترجیح داده، نانی راکه خود بدان محتاج بودند بدرماندگان ویتیمان واسرای جامعه بدون هیچگونه انتظارپاداشی باکمال میل تقدیم کنندوگرسنه بخوابند؟
د- چگونه میتوان تصّورکردفردی امیّ مطلبی را بصورگونه گون عرضه کند که نه تنها تکراری یا معارض همدیگرنباشند، بلکه درهمه حال دلپذیروجذاّب بوده، هرکدام بیان کننده گوشه ای ازماجراباشند، مثل منازعه حضرت موسی بافرعون، ویا محاجّه حضرت ابراهیم بانمرودونمرودیان، ویاگفتارونصایح طولانی حضرت نوح بامردم همزمان خودش ؟
ه –دست وپای آدمی موقعی کاملاموثرند که هرکدام ازجوارح متشکله آنها ازقبیل عضله، استخوان، مفصل، اعصاب، شریان وورید، وپوست اولاًموجودبوده، درثانی درتعاقب یکدیگرباشند والافقدان هرکدام نه فقط فاجعه آمیزخواهدبود، بلکه عضومربوطه ازنظرکارائی کاملانارسا میگردد. واثرشگرف وتحریکی قرآن مجیدهم در توالی مسئله حیات ومرگ ووعده حتمی قیامت ودوزخ وجهنم آنست که زندگی بشرمعنی ومفهومی واقعی پیدامی کند. بااین تشابه ملموس لزوم جهنم وبهشت درقیامت روشن میکردد. زیراتا استخوان بوسیله عضله به حرکت درنیاید ومفاصل هم حرکات دست رادرجهات مختلف تامین نکند، دست قدرت کارائی همه جانبه نخواهدداشت. دراین مثال، دست ازجهات فیزیکی وعملی بررسّی شده تا لزوم بهشت وجهنم بخوبی حلاجّی شودوغفلت وعدم توجه آقای سروش درموردبهشت وجهنم کاملاآشکارگردد. وقضیه ازاینقرارست که شیریان تامین کننده غذاو اکسیژن وحیات دست است. وورید هم عهده داروظیفه تصفیه موادمضّرازدست وتضمین ادامه حیات آنست، وگرنه ّفقدان ورید، نه تنهاسبب قطع شریان وحیات دست شده، بلکه درمدت بسیارکوتاهی موجب قطع تمام این عضولازم میشود. وهمانطورکه فقدان ورید، حیات عضومهمی راچون دست به مخاطره میاندازد، نبودن قیامت وفقدان جهنم هم حیات مادّی ومعنوی مردم راشدیداً بخطرمیاندازد زیرااطمینان ازعدم بهشت وجهنمّ تمام مردم را دررفتاروکرداروگفتار نه فقط لاابالی وبیباک میکند، برعکس آنانرابسیارگستاخ وجری کرده، ترحمّ وشفقت از دلهای آنان برکنده میشود. واین بدانخاطرست که بشرفطرتاً از یکطرف بزندگی اجتماعی نیازمندست وازجهت دیگرشدیداً نسبت بمنافع شخصی علاقمندست. لذا زورمندان، ومتنفذین جامعه تابتواننددریک چنین سیستمی از گرده بیچارگان بالارفته کاخ خودرابروی ویرانه های ستمدیدگان وپیکربی نوایان بنامیکنند. ولی این سیستم دیری نمی پایدکه ستمدیدگان دست ازجان شسته، علیه زورگویان بپاخاسته، باآشوبی پی گیروهمه جانبه طوماری اززندگی جهنمی بوجودمیایدکه باعث نابودی همه جامعه میشود. زیرااساساً جامعه یکدست هیچگاه دوامی ندارد، اغنیاء باید ضعفا رابکارگرفته، هم زندگی آنان راتامین وهم رواج کارخویش راتضمین کنند. وخداوندسبحان همواره جوامع بشری رابراین نسق پایه گذاری کرده، ودرآخرین پیام آسمانیش بهمه بندگان هشدارداده که همه مردم درخسران وفنای زندگی هستند، مگربا ایمان بخداباعمال شایسته مبادرت ورزیده، بایکدست بسوی خالق وبادست دیگربسوی خلق بزندگی عادلانه یعنی پنداروگفتاروکردارنیک خوکنند. والعصر، انّ الانسان لفی خسر، الاّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات. ولی وقتی اغنیاء بی ایمان ازگرده ضعفاء کار کشیده، اماّکوچکترین اعتنائی بوضع رقتّ بارآنان نکنند تازندگیشان راسامان دهند، استحکام جامعه بسرعت ازهم فرومیپاشد.
نگاهی عمیق ببدن خودموقعیکه همه اعضاء وجوارح آن باهم همکاری صمیمانه، ازقانون ومقررات خدائی پیروی میکنند، با مقایسه هنگامیکه عضوسرطانی با بی قانونی همه جانبه، اعضاء دیگررازیرتاخت وتازخود خردمیکند، مسئله رابهترثابت مینماید. زیرابدن سالم که همه اندامش تحت قانونی الهی انجام وظیفه میکنند، سالیان سال براحتی وبدون دغدغه خاطرزندگی میکندولی بمحض پدیدارشدن سرطان درعضوی، تمام بدن بمدّت بسیارکوتاهی ازپادرآمده، میمیرد زیراسلول سرطانی مثل متمّولین متمردّ خدانشناس بارشدبی رویّه خود، عرصه رابربقیّه اعضاء تنگ کرده، نه تنهااکثرخون رابخوداحتصاص میدهدکه بیشتررشدنماید، بلکه با رشد سریع وغیرقابل کنترل، هم محل رشد سایرسلولها راگرفته، بافشار براعصاب، دردهای طاقت فرسابوجودمی آورد، هم برعروق شریانی فشارآورده، سدّ راه غذائی برای اعضاء دیگرشده، مردگی انساج بوجودمیآوردوهم رشدبی حدّ وحصرسلول سرطانی باعث افزایش مواد سمّی دربدن شده، بدن درمدتّ کوتاهی ازپادرمیآید. دراینجاتوجّه بآیات سه گانه زیر درباره ترکیب اجتماع ازغنی وقثی، عضوسرطانی درجامعه ومرگ زودرس آن جامعه، وترساندن مردم ازعذاب جهّنم ودعوت مردم بتقوی راجلب میماید.
1-آیه 32 سوره زخرف میفرماید: آیامردم رحمت (تعیین انبیاء) پروردگارت راتقسیم میکنند، درحالیکه معیشت زندگی مادّی دنیائی آنهاراهم که خیلی بی ارزشترازتعیین انبیاءاست، ماتقسیم میکنیم وبعضی را بربعض دیگر برتری داده تا بعضی بعض دیگررابرای کارمسخرّ کنند نازندگی مردم بروال طبیعی بگذرد. اهم یقسمون رحمت ربک، نحن قسمنابینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیاورفعنابعضهم فوق بعض درجات لیتخّذ بعضهم بعضا سخریّاورحمت ربک خیرممایجمعون.
2-آیه 16 سوره اسری میفرماید: وقتی هلاکت اهل فریه ای حتمی میگرددکه ماامرکرده باشیم خیررابرشرّ وطاعت رابرمعصیت مقدمّ بدارند ولی وقتی افرادمتموّل تمرّدکرده شرّ رابرخیروعصیان رابرطاعت ترجیح دهند(ازحق منحرف شده، فاسق شوند) مبتلا بعذاب وهلاکت قطعی وکامل میگردند. واذااردناان نهلک قریه امرنامترفیهاففسقوافیها فحق علهاالقول فدمرّناهاتدمیرا.
3- آیات 15و16 سوره زمرمیفرماید: بگوهرچه غیرخدامیخواهیدبپرستیدولی بدانیدکه خودوخویشانتان رادرروز قیامت کاملا زیانکارمی یابید زیراسایه های آتش غلیظ ازهرطرف آنهارااحاطه میکند، وخداوند باینوسیله بندگانش رامیترساندکه ای بندگان ازآتش قهرمن بترسید. فاعبدواماشئتم، قل انّ الخاسرین الذین خسرواانفسهم واهلیهم یوم القیامه ذلک هو الخسران المبین. لهم من فوقهم ظلل من النارومن تحتهم ظلل، ذلک یخوّف به عباده، یاعبادفاتقون.
غالب مردم متاسفانه مثل آقای سروش ایمانی بوجود آخرت وبهشت وجهنمش ندارندونمیدانندکه حتی هر کلامی که تلفّظ میکنندملائک آماده ومراقب آنرابرای روزپاداش ثبت وضبط مینمایند، ومایلفظ من قول الاّ رقیب عتید. درحالیکه بادلائل ومثالهای فوق ثابت گردیدکه معاد بابهشت ودوزخش لازمه خلقتست که همراه توحید ونبوّت سه رکن اساسی دین راتشکیل دهد وهمانطورکه دست بایددارای استخوان وعضله ومفصل باشدتاکاملاکارآمد باشد، این سه رکن هم بایدباید باهم ومتعاقب یکدیگرباشندتا زندگی بشرمعنی و مفهومی صحیح پیداکرده، روال فطرت خدائی بخودگیرد. یعنی اگراستخوان که اساس دست راتشکیل میدهد بمنزله توحیدفرض کنیم، وعضله راکه حرکت دست راموجب میشود بمنزله نبوّت تصورکنیم که الهامات آسمانی رامیان بشربجریان میاندازد، مفصلی هم لازمست تا امکان همه کونه حرکتهای مفیدرا بدست بدهد. پس ایمان قاطع به مسئله معاد، پندار، رفتار، وکردارمارادرزندگی دنیائی تحت الشعاع خود قرارداده، آنهارابراساس فطرتیکه خداوندسبحان درنهادما گذارده استوارمیکندواعمالمان راصالح ومورد رضای حق میگرداندوعدم ایمان باخرت برایمان عذابی دردناک ببارمیآورد لذا درمی یابیم چراقرآن کریم صریحاًدرآیه 150 سوره انعام، هوی نفس آقای سروش رامبنی بر تکذیب آیات قرآن وتدوین استحکام و پر محتوائی آنرا فراورده حضرت محمددانسته، واین عدم ایمان بآخرت وشریک قائل شدن برای خداوند سبحانست که پیروی آن نهی میشود. ولاتتبّع اهواء الذین کذبوّا بآیاتنا والذین لایومنون بالآخره وهم بربهم یعدلون.
و – اگرکسی کتابی تالیف نمایدهمواره سعی میکندخودرادرمظان تهمت وخودخواهی قرارندهدووجودچنین مظنّه ای درخلال آیه 50 سوره احزاب که میفرمایداگرهرزن مومنی خودرا به پیامبروبدون مهریه ببخشدو اوراضی بازدواج باآن زن باشد، تنهااین نکاح برای اوست، نه دیگرمومنین. وامراهً مومنهً ان وهبت نفسها للنبیّ ان اراد النبیّ ان یستنکحها خالصه لک من دون المومنین. ووجودیکچنین آیه ای در قرآن کریم نه فقط ثابت میکند تا چه حّد پیامبرعظیم الشان اسلام درامتثال اوامرحق صادق بوده، بلکه ثابت میشودکه قران ازساخته ها وپرداختهای معظمّ له نمیتواندباشد.
ز- اگرآقای سروش کوچکترین اطلاّعی ازعرش، کرسی، لوح، وقلم نداردهمانطورکه بقیهّ مردم عادی از آنها بی اطلاعند، بدلائل متعددی نمیتوانگفت این مضامین ساخته وپرداخته تخیّلات حضرت ختمی مرنبت میباشد زیرابنانیست که ملکوت وباطن آسمان وزمین ونهان بسیاری ازمسائل برای بندگان عادی آشکارشود، مگربرای بندگان خاصی که اراده حق برآن تعلقّ گرفته باشد، همانطورکه خداوندسبحان ملکوت آسمانهاوزمین رابحضرت ابراهیم نشانداد تا ازیقین کنندکان باشدوبتواندباقاطعیت دربرابرنمرودایستادگی کند، همانگونه که آیت ونشانه های بزرگ خودرانیزبه خاتم النبییّن درمعراج ارائه نمود. وکذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض ولیکون من الموقنین.
اگربه جنین بزبانیکه درک کند گفته شود تودررحم مادرودرفضای تاریک ومایع آمنیوتیک شناوری، ازراه بند ناف تغذیه شده، خون میخوری، درحرارت ثابت 37 درجه زندگی میکنی، ومیزان حرکتت بسیارمحدودست، وبعدازاین جا، بمکانی خواهی رفت که شدیداًبااینجا متفاوتست، هرگزبرایش قابل تصورّ نخواهدبود. درخشکی زندگی کردن، ازهوااستنشاق نمودن، ازدهان غذاخوردن، باسرما وگرما ساختن، ودرفضا ازیکسردنیا بسوی دیگرش حرکت کردن برایش بی معنیست. بهمین دلیل هم وقتی بما گفته شوددر زندگی عقبی بهشت وجهنمیّ وجوددارد، تصّورذهنی آن برایمان باورکردنی نیست. اماوقتی می بینیم در دادگاههای دنیائی هرگزعدالت انجام نمیگیرد، چه بسا مجرمانی ازعدالت میگریزندوبیگناهانی محکوم بمرگ میشوند، زیراقضا ت هرگزحقیقت رانمی دانند، ازنیّت موکلین هم کاملابی اطلاعند، مجرمان هم عملا بگناه خودکه مهمترین مسئله است، اعتراف نمیکنند، بعلاوه وقتی جرم کشتن یکفرد، کشتن، باشدوجرم فردیکه با ریختن بمب، هزاران نفررانابودکند، بازهم کشتن باشد، هرگزعدالت نیست. بنابرین باید روزی بجرائم مجرمین عادلانه رسیدگی شودوآنهم روزحسابرسی خلق درپیشگاه عدل الهیست که نه تنها رشوه، شفاعت وعذروبهانه ای برای مجرمین وجودنداردوجرائم کوچک وبزرگ عادلانه رسیدگی میشوند. بلکه اصولاسیستم رسیدگی آخرت بادنیای خاکی کاملا متفاوتست، زیرااعمال مجرمان ملزم باآنهابوده، کتاب اعمالشان آشکار، وخواندن کتابشان اعتراف کامل آنهاست. کل انسان الزمناه طائره فی عنقه، ونخرج له یوم القیامه کتابایلقیه منشورا، اقراء کتابک کفی بنفسک علیک حسیبا. وبایدهم چنین باشد، والاّ خلقت خدائی بیهوده می بود، حال آنکه ازاراده وتوانائی خدائی بیهودگی بدورست، وهرگزدرخلقت آسمانهاوزمین بیهودگی ملاحظه نمیشودچه رسدبخلقت انسانها. وآیه49 سوره کهف ترس ووحشت مجرمین رااز پیش درصحنه دادگاه خدائی نشان میدهدزیراموقعیکه کتاب اعمالشان آورده میشود میگویند: وای برما، این چه کتابیست که کوچک وبزرگ اعمال ازقلم نیفتاده وهمه چیزحساب شده، وهرچه کرده ایم درآن می یابیم، حال آنکه پروردگارباحدی هم ظلم روانمیدارد. ووضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین ممّافیه ویقولون یاویلتنا مال هذا الکتاب لایغادرصغیرهً ولاکبیره الاّ احصیهاووجدواماعملواحاضراولایظلم ربک احدا. لذاحتماً بایدسرای آخرت درکارباشدتاهرکس بدانددقیقاً بسزای اعمال خوب وبدش خواهدرسیدتادردنیا دقیقاً مواظب گفتاروکردارش باشد. وهمان طورکه شریان برای تغذیه دست لازمست، وریدهم برای تصفیه آن کاملا ضروریست. بنابرین حیات اینجهان وجهان آخرت هردولازم وملزوم یکدیگرند، همانگونه که دم وجذب اکسیژن ممّد حیاتست، بازدم ودفع انیدرید کربنیک مفرّح ذاتست. ولی همانگونه که قبلا اشاره شد دادرسی آخرت درپیشگاه خداوندسبحان از نظرکمّیت وکیفیّت کاملا دگرگونه است. وطوریکه قرآن کریم اشاره می کند، دلیل دیگریست براینکه قران کریم فکروتخیّل رسول مکرّم نمیباشدزیرادرآیه 9 سوره احقاف حضرت باریتعالی صریحاًمیفرماید: بگومن چیز خارق العاده ازرسالت نیستم ونمیدانم بامن وشما چه میشود، آنچه بمن وحی میشودپیروی میکنم وجزانذارکننده چیزدیگری نیستم. قل ماکنت بدعاً من الرسل وماادری مایفعل بی ولابکم، ان اتبّع الاّمایوحی وماان الاّ نذیرمبین. بااینهمه درسرتاسرقرآن کریم برای یادآوری مکرّروهشداردائمی واینکه بندگانش مسئله قیامت وسختیهایش را هرگزفراموش نکنند، بیش از 300 بارازعذابهای گوناگون سخن رفته که اکثریت قریب باتفاق آنهامربوط بحقایق عذابهای هولناک، دائمی، خوارکننده، دردناک، وتخفیف ناپذیرآخرت میباشندوشوخی هم نیست، بلکه رحمت ولطف خدائست که بندگانش رامرتباً هشداردهدتا گرفتارعذابها نشوندزیراخداوندسبحان هرگزمایل نیست بندگانش بآتش قهرش بسوزندوتازمانیکه بندگانش شکرنعمتهای داده شده رابنمایندوایمان آورندخداوندیکه داناو شکرگذارشکرکنندگانست آنهاراعذاب نخواهدکرد. مایفعل الله بعذابکم ان شکرتم وآمنتم وکان الله شاکراعلیما. وبرای ایجاز، دوسه نوع ازمجازاتهای آخرت، عنوان میشوند.
-درسوره نساء میفرماید: ماکافران بآیاتمان رادرآتش میسوزانیم وپوست سوخته را برای چشیدن عذاب بعدی عوض میکنیم.
-درسوره طه میفرماید: برای کسیکه نزدمامجرم شناخته شود، جهنمی است که نه مرگ ونه حیات درآنست. مرگ ندارد، تاازعذاب نجات یابد، وحیات ندارد، تا راحتی احساس کند.
-درسوره حجرمیفرماید: ای رسول گرامی خبرده باوجودیکه من غفورورحیم هستم، عذایم بسیاردردناکست.
-درسوره مومنون میفرماید: وقتی مجرمین میگویندشقاوت برماغلبه کرد، مارابرگردان، اگربه شقاوت برگشتیم، ظالم خواهیم بود. همانطورکه به سگ میگویند "چخ" خداوندسبحان میگوید، چخ، صحبت نکنید.
-درسوره مزّمل هم میفرماید: چگونه میخواهیدخودراازعذاب خدائی حفظ کنید، روزیکه عذابش جوانان را پیرمیکند؟ بهمیندلیل روزقیامه آسامی متعددّی دارد من جمله: روز تغابن، وروزحسرت وندامت.
ح- آقای سروش رانمیتوان بحق یک دکترودانشمندنامید، زیرادانشمندان باطیف گسترده علمی خودبایدبیش از افرادعادی دربینش حقایق کوشاباشدولی اوقدرخدائی راآنطورکه بایدنشناخته، ماقدرواالله حق قدره، ودرتنویر افکارعمومی درراه حق جدیتّی که لازمه حق بندگیست نکرده،ازبندگان دیگردرابرازعقایدکمترمحتاطست، انمّایخشی الله من عباده العلماء. زیرااین حقیقت درلابلای مقاله "طوطی وزنبور" ودرکتاب وی بنام "قمارعاشقانه" درباره شهادت جانکاه امام حسین علیه السلام ازقول آن مردبی اطلاع بسیارناشیانه والتقاطی مطرح شده، وبمثابه دزدناشی که بکاهدان میزند، اشتباهی بزرگ مرتکب شده،درباره زنبورعسل این چنین آورده: "خدازنبورراآفرید وعسل را زنبور، وعسل فراورده وحی بود. ومحمد راخداتالیف کردو قران را محمد تالیف نمودوقرآن کتاب خداشد." اشتباهات ناشیانه اوراباید بامطالعه دقیق الهام خدائی بزنبورعسل واینکه چگونه رسول مکرّم، بافناء فی الله "سراجاًمنیرا" وخاتم پیامران میگردد، بازگوکرد تاحقیقت حقّ آشکاراجلوه کند.
درسوره نحل (زنبور) خطاب به پیامبرمیفرماید: پروردگارت بزنبورعسل وحی کردتادرکوههاودرختان ومناطق مرتفع خانه ساخته، تمامی شیره گلهائیکه نورماوراء بنفش رامنعکس میکنند مکیده، راههائیکه پروردگارت بصورت غریزه درتو نهاده ذلیلانه وقاطعانه طیّ نما تاازدرونت عسلی برنگهای مختلف خارج شده، شفای درد مردم باشد، تادراین مسئله نشانه ای برای متفکرین باشد. واوحی ربکّ الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتاومن الشجروممایعرشون، ثمّ کلی من کلّ الثمرات فاسلکی سبل ربکّ ذللا، یخرج من بطونهاشراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس، انّ فی ذلک لآیه لقوم یتفکرونّ.
بنابرین باغریزه ایکه خدای سبحان درنهادزنبورعسل قرارمیدهدچشم اورابنوراشعه ماوراءبنفشی که پاره از گلهادراثرتابش خورشیدمنعکس میکنند، آشنامیسازدتاشیره گلهای نباتات سمیّ مثل بلاّدنا، دیژیتالیس وغیره را نمکنند،چه دراثربال وپرزدن درکندو،که عسل غلیظ میگردد، ماده سمی هم غلیظ شده، ممکنست خورندگان عسل رامسموم کنند، لذاچنانچه رنبوری اشتباهانکتارین گلهای سمّی رابمکد، نگهبانان کندوآنها را بوئیده نه تنها ازورودشان بکندومانع میشوند، بلکه آنهارامیکشندتااشتباه این زنبوربرای زنبوران دیگرراهنمانباشد زیرا زنبوران همدیگرراازمنبع گلهاخبردارمیکنند، تااینکه عسل برای مصرف کنندگان عاری ازخطرباشد. پس حقیقت اینست که عسل، نتیجه الهامات خدائی وتبعّیت طابق النعل بالنعل زنبورازالهامات خالق میباشد وامّا در باره خاتم پیامبران قضیه بسیارمتفاوت میباشدواصلاباین سادگی که مشارالیه نتیجه گیری کرده نیست.
فرض کنیم مالک قطعه زمینی میخواهدساختمانی برای خویش درزمینش احداث کند. اوبدواًبامقاطعه کاران مختلف قراردادی جداگانه امضاء میکندکه هرکدام بنوبت ویکی بعدازدیگری مرحله ای ازساختمان را تکمیل کرده، بمقاطعه کاربعدی تحویل دهد، تااینکه آخرین مقاطعه کار، نقائص وخرابکاریهای واشتباهات مقاطعه کاران قبلی راترمیم وجبران کرده، ساختمانی ازهرحیث بی عیب ونقص تحویل مالک نماید. گرچه چنین ساختمانی قبل ازتکمیل قابل زندگیست، ولی زندگی درخانه ایکه هنوزلوله کشی آب وسیم کشی برق وسیستم سرما وگرما وحمّام نداشته باشد، براحتی خانه کامل نخواهدبود.
خداوندسبحان هم برای تکمیل خانه دین توحیدی باپیامبرانی ازحضرت آدم علیه السلام کاررا شروع می نماید ومتدرجاً پیامبران بعدی رامیفرستدتاهرکدام قطعه ای ازاین خانه رابسازند، تااینکه خاتم پیامبران آمده، نواقص رابرطرف نموده، واشتباهات گذشته راترمیم کرده، خانه ای ازهرجهت کامل تحویل بشر نماید. لذاپرواضحست که دین درزمان حضرات نوح وابراهیم وموسی وعیسی علیهم السلام کامل نبود، ولی برای مردم زمان خود قابل استفاده وکافی بوده است. آما باآمدن خاتم پیامبران دین ازهرجهت تکمیل میگرددتاهم بشربتواندبراحتی کامل ازآن استفاده نمایدوبسعادت دنیاو آخرت نائل آیدوهم صاحب خانه (خداونذ علی اعلی) ازآن راضی باشد. الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا.
غفلت واشتباه آقای سروش درمقایسه زنبورعسل وپیامبرمکرّم اسلام دراینستکه گل، درفصل معینّی برای زنبور آماده است وتنهازنبوربایدبروی گلهای موردنظرکه خالق برایش تعیین کرده نشسته، شیره آنهارا بمکد، تابازهم خالق با آنزیمی که دردرون زنبورقرارداده، نکتارین گلهارابعسل تبدیل نمایدوحقیقت امراین استکه زنبورفقط وسیله ای برای تبدیل نکتارین بعسلست ومردم هم مختارندازعسل استفاده کرده، یانکنند. ولی دین توحیدی لازمه زندگی بشرست. بهمین دلیل خالق جلّ جلاله همه بندگانش رابدون استثنی درروزالست تکویناًبانهاد خدا شناسی، خداشناس نمودوپیمان خداشناسی راازآنهاگرفت ولی چون بشررا برخلاف موجودات دیگرهم جبری وهم کامل خلق نکرد، بلکه تاحدودی حاکم برسرنوشت خویش گردانید، اینست که بجای غریزه موجودات جبری، پیامبرانی برایش فرستادتا راه راازچاه برای مردم روشن کنند وبرای اینکه مردم پیامبران راستین راازدروغین بازشناسند، انهارابمعجزاتی متناسب زمانشان مجّهزکرد تابابعجزدر آوردن متخصّصین آنزمان، مردمان عادی دیگربالطبع آنهامطیع وپیرو پیامبران شده، راه حق رادنبال کنند. همانطورکه ابتداساحران بنام زمان فرعون بادیدن معجزه حضرت موسی علیه السلام باو ایمان آوردند. آماچون معجزات پیامبران منحصر بزمان خودشان بودوباوجودیکه عده قلیلی بحضرت نوح ایمان آوردندو درکشتی بااوبودندومعجزه عظیم خدائی رابنا به نفرین حضرت نوح، ملاحظه کرده بودند، فرزندان ونوادگان آنهادوباره بت پرست شدند. وبنی اسرائیل هم که معجزات عدیده حضرت موسی را بچشم دیدند، نه فقط باغیبت کوتاه اوگوساله پرست شدند، بلکه با دستوراتش مخالفت کردندوگفتند، تووخدایت بامردم این شهربجنگیدتامابعداً بآن واردشویم که بنا به نفرین حضرت موسی همگی برای مدت 40 سال آواره بیابان شدندوهیچکدام نتوانستندواردسرزمین مقدس شوند. درباره رسول مکرّم اسلام باید قبول کردکتلبی میتواند جوابگوی تمام نیازمندیهای بشرتاآخرعمراوبروی کره خاک باشد، که همزمان باپیشرفت زمان که دانش ودرک و شناخت او بیشترگشته، سئوالات بیشتری برایش مطرح میگردد، آن کتاب بتواند بصورت معجزه تمام پیش بینی های آینده راکرده باشدکه نه تنهانویسندگان وشاعران عرب زبان آنروزرا ازنظرادبی بزانو درآورد، بلکه هیچکس دیگرازنظرمحتوا یارای مقابله با آن نداشته باشد، وبایدآنقدرحقیقت درآن نهفته شده باشد که بتواندً یهودیان سرسخت اما آشنا به حقایق تورات وعاشق حق را برسالت حضرت محمد معترف سازدویکفردعادی نمیتواندآنقدرآینده نگرباشدتاقرانی چنین پرمحتواارائه دهدمگراراده مصدر ذوالجلال که "عالم الغیب والشهاده" میباشدشامل حالش باشد پس قرآن بعنوان معجزه باقیه حضرت ختمی مرتبت باو عطا شد تاهم کتابی گویای حقایق باشد، هم اصلاح کننده اشتباهات عمدی وسهوی کتابهای پیشین باشد، وهم انسانی راکه قبل ازهدایت درنهایت ظلم وجهل بود " ظلوماً جهولا" بکمال عدالت وفضل برساند.
پس پیامبران آسمانی بایدبرخوردارازویژگی خاص وامتیازات ناب وقابل توجه ازپیشگاه حضرت باریتعالی باشندتا بتوانندباپشتوانه هرچه محکمترمعارف آسمانی رادرمیان مردم زمان خویش، مردمیکه سالیان سال روش بت پرستی راازآباء واجدادخودفراگرفته، وباین سادگیها زیربارروش دیگرنمیروند، پیاده نمایند.
قرآن کریم دارای ادّعاهای متعددّی درزمینه های مختلف میباشدکه برای رعایت اختصارفقط بیکی ازآنها اشاره میشود تااولاً امتیازاصالت قران برسایرکتب آسمانی ثابت شودودرثانی ثابت شودبرای خدائی آنچنان قادروتوانا که برای زیستن فیزیکی بندگانش درکره خاک ازمیلیاردها سال قبل ازپیدایشش، خورشیدرا منبع حرارت ونورو انرژی درفضای لایتناهی بدون کوچکترین مرارتی " ولایوده حفظهما" بوجودآورده ونگهداشته، درعینحال آسمان دنیارا برای بندگان وکلیه موجودات زمینی ازخطرات شیطانهای متمرّدو سرکش اشعه مرگباروتشعشعات اتمی آن حفظ نموده " اناّ زیّنا السماء الدنیابزینه الکواکب وحفظًاً من کل شیطان مارد" ومیلیونها خورشید نظیر این خورشید وحتی بزرگترازآنرادرهمین وسایرکهکشانهای بزرگتراداره کرده، چگونه برای روح وروان بندگان درکره خاکی کوتاهی میکند، درحالیکه عالم خلق وامرفقط دردست باکفایت اوست " الا له الخلق والامر" وخودکتابی جامع تدوین نمیکندو به بنده اش واگذارمینماید؟
واماّ خصوصیّت پیامبرمکرّم اسلام درمیان رسولان اولوالعزم
شکی نیست که همه رسولان اللهی درابلاغ توحید، احکام آسمانی، وانذارمردم رلی یکسان داشتندو همانطورکه قبلاتشریح گردیدهریک وظیفه ای داشتندتا قسمتی ازخانه دین توحیدی رابناکنند لذا همه آنان زمامدارنبّوت عامّه بوده، راهنمای مردم قوم خودبودند. آماپیامبرمکرّم اسلام بعنوان خاتم پیامبران تکمیل کننده دین خدای سبحان برای تمام جن وانس تاپایان عمربشربروی کره خاک میباشد. لذاکتابش بایدخاتم ونگهبان کتابهای پیشین وکاملترین کتابهای آسمانی باشد. وازسوی دیگرخداوندسیحان نورآسمانهاوزمینست " الله نورالسموات والارض" وهمه پیامبران بنحوی منعکس کننده این نوردرمیان جامعه خودبوده، خداوند اعلی بامشیت خودهرکه را بخواهد بانورهدایتش بوسیله پیامبرانش هدیت مینماید" یهدی الله لنوره من یشاء" ذغال یاکربن ناخالص بعلت ناخالصی اش تمام نورخورشیدراجذب کرده، نوری منعکس نمیکندولذاسیاه می نمایاند، درحالیکه الماس یاکربن خالص نورخورشیدرا دوچندان منعکس مینماید. ودریک مقایسه وبرخورد کوتاه نشان میدهدکه حضرت موسی می خواست ازآنچه خداوندبحضرت خضرآموخته تعلیم گرفته، رشدیابد، وحضرت خضرباومیگوید: چگونه میتوانی بامن صبرکنی وحال آنکه علمی بکارهائیکه میکنم نداری؟ وخداوندمناّن درباره حضرت خضرمیفرماید: موسی وهمراهش بنده ای ازبندگان ماراکه رحمتی ازپیش خودباوداده بودیم وازدرگاه خودعلمی آموخته بودیم، یافتند. فوجداعبداًمن عبادنا آتیناه رحمه من عندناو علمّناه من لدناعلما. لذاوقتی هم خداوندکریم اراده نماید بنده ای از بندگانش شایستگی هدایت کلیه بندگانش را داشته باشد، اورا درسیرتکاملیش یعنی "سیرالی الله" موفق میسازدتا صفات رزیله رابدورانداخته، بکسب فضائل اخلاقی نائل آمده، وارد "سیرفی الله" شود، که همان عشق اللهی وسیردراسماء وصفات اللهیست، و باتکمیل این مرحله، جذبه حق که برابرست باعبادت جن وانس برایش تحقق یافته، انسان به بفناء فی الله وبقاء بالله برسد تابتواندبصورت چراغی تابناک" سراجاًمنیرا" اورارحمتی ازدرگاه خود برای جهانیان بفستد. وماارسلناک الاّ رحمه للعالمین.لذا حضرت رسول اکرم فرمود "الفقرفخری"
واین مراحل سیروسلوک عارفانه وعاشقانه بنده با معبودراعارف بلندقدرشیخ فریدالدین عطارنیشابوری چنین بنظم درآورده.
گم شدم درخود، چنان کزخویش، ناپیداشدم شبنمی بودم زدریا، غرقه دردریاشدم
سایه ای بودم زاوّل، برزمین، افتاده خوار راست، کان خورشید پیداگشت، ناپیداشدم
زآمدن، بس، بی نشان، وزشدن، بس بی خبر گوئیایکدم، برآمد، کامدم من، یاشدم
نی مپرس ازمن سخن، زیراکه چون پروانه ای درفروغ شمع روی دوست، بی پروا شدم
چون همه تن، دیده میبایست کشت وکور، بود این عجایب بین، که من بینای نا بینا، شدم
چون دل عطّار، بیرون دیدم ازهردوجهان من زتاثیردل او، بیدل وشیداشدم
نتیجه گیری ناشیانه والتقاطی آقای سروش ومولانا درباره شهادت دلخراش امام حسین علیه السلام
درست است که مولاناجلال الدین غزلی عمیق وپرمعنی درباره حادثه جانکاه کربلا سروده، وشایدغزل معروفش درباره مولی الموحدین علی علیه السلام که بامطلع زیرآغازمیشوددست کمی ازغزل شهداء کربلانداشته باشد.
تاصورت پیوندجهان بود، علی بود تانقش زمین بود وزمان بود، علی بود
معهذانتیجه گیری ومقایسه فداکاری خونین حسین این علی علیه السلام بازندان وشکستن درزندان ورهائی وآزادی ازآن کاملااشتباهست، همانطورکه آقای سروش گزارش واقعه کربلا راغبارآلود پنداشته، امروزه دفاع ازمظلومیت ومقابله باظلم راشکل دیگری میداند. زیرامعتقدست ماهیّت حوادث تاریخ مانده ولی عوارضش باید دورریخته شودوحکومت بنی امید رابعدازقتل عام اباعبدالله الحسین ویاران وفرزندان واسارت بازماندگانش را پیروزمندی تلقی مینماید، ومیگویدشرط عقلست که سرچشمه رابابیل گرفت.
آری بزعم هیچ مسلمان وارسته به منجنیق کشیدن خانه کعبه ومباح کردن ساکنین مدنیه برای سربازانش که درکنارمرقدمطّهرنبّی مکرّم، بعدازواقعه کربلا، برای مدت مدید زناکنند، پیروزی تلقی نمیشودمگربرای کسیکه بوئی ازمکتب عصمت وطهارت اهل البیت نبرده باشد. بلی کسیکه صریحاً معتقدست انگشت نهادن برتقابلهای شبه ناک بهیچوجه شرط دینداری عصرجدیدنیست، میخواهد تلویحاً بفهماندکه عاشق مکتب وهاّبی شده واین عشق اوراکوروعقلش رازائل کرده تاحقیقت مکتب اهل البیت راباسخافت وهابی کری یکی بداند.
مقایسه مولاناجلال الدین وعارف نامدارشیخ عطاّر
ابتداً بایدخاطرنشان کردکه عارف بلندآوازه ایران شیخ فریدالدین عطارنیشابوری درقرن ششم وهفتم هجری بانگارش تذکره الاولیاء به نثرومصیبت نامه ومنطق الطیر، حقایق سیروسلوک عارفان رابه نظم چنان نشانداد که شیخ محمودشبستری عارف نامداردیگرایران درکتاب گلشن رازش میگوید:
مرازشاعری خود عارآید که درصدقرن چون عطارّ ناید
ثانیاً درکشتاربیرحمانه وشقاوتهای خونین کربلا، امام علیه السلام برای اینکه مردم برایش بگیریند، دست بجانبازی نیالود. وواقعه کربلا چیزی نیست که کهنگی پیداکندزیراهرروز، درهرنقطه ای ازکره خاک، شاهد ظلم وکشتاروغارتی نظیرکشتاروحشیانه وغارت کربلاوعاشوراهستیم ودرحقیقت همان عواملی که موجب واقعه کربلاگردید، امروزه هم درهمه عالم باشدت کمتری ادامه دارد"کل ارض کربلاوکلّ یوم عاشورا" وهیچ دلیلی هم دردست نیست عزاداران عاشورای حسینی فقط باگریه خودراتسکین میددهند، بلکه غم واندوه وعزای عزاداران دلائل متعددّ دیگری داردوازآن متاثرومحزونندواشگ غم بردیدگانشان جاری میشودکه چگونه مردمیکه خودرا مسلمان مینامیدند، تعالیم ارزنده رسول خدارااززبانش شنیده بودند واثرات شگرف اسلام وایمان رادرزندگی خود وجامعه منحط آنروزعملاًاحساس کرده بودند، باید چقدربی ایمان وسست عهدوزبون بوده باشندکه باوجودیکه زشتیها، تبه کاریها، کشتارشیعیان، وتهدیدمردم رادیده باشند،بااینحال دین وایمان، مردانگی و حریّت خودرابا پولیکه بنی امیّه ازبیت المال جمع آوری کرده بود، معاوضه کرده،زیرقول خودزده، باوجوددعوت امامیکه برای آزاذی واستقلال آنها جان برکف گرفته بود، درصف مقابلش، باپیکاری ناجوانمردانه او وهمراهان جانبازشرا قتل عام کنند وعواقب همین فرومایگیهای مسلمان نماهابودکه بقیهّ پیشروان حق وحقیقت رابدون استثنی ازمیان برداشتند، ونه تنهاخود، بلکه جهانیان راازارشادات معنوی آنهامحروم ساختند. آنوقت آقای سروش با بیشرمی ونابخردی غیرقابل توجیه درکتاب قمارعشق میگوید: ماهیّت حوادث تاریخی میماندوعوارضشان بایدکنارنهاد زیرا انگشت نهادن برتقابل شبه ناک دینی بهیچوجه شرط دینداری نیست. اماکسی نیست ازاوبپرسدکه شرط عقلی راکه شماعنوان میکنید، سرچشمه راباید باآن بست، چه میباشد؟ ومکتب ائمهّ علیهم السلام بامکاتب پوشالی وعاری ازحقیقت وهاّبی که اکثرمسلمانان متعهّدازآن متنفرند، یکیست؟
وامااشتباه مولانادرمورد شهادت جانگدازشهیدان کربلاآنطورکه او میسرایدنیست. ودلیل هم نداردکه چون شاعری معروف گشت، الزاماهمه اشعارش نغزودلپسندوحقیقت باشندوهمانطورکه خودش اقرارکرده، هرگزبپای عطارنیشابوری نرسیده است. وامام حسین علیه السلام اگربایزیدبیعت میکردازبهترین مواهب مادی دنیائی برخورداربود. اما اووظیفه خودمیدانست تاباایثارخون خودوبستگان ویاران ازجان بهترش نه بمردم خود، بلکه بجهانیان عملانشان دهد که راه واقعی زندگی پیروی ازفطرتیست که خداوندسبحان در نهاد بشرگذاشته نه پیروی هوی نفس وشیطان. مگرنه اینستکه خداوندمناّن شیطان راباتمام عبادتش فقط بخاطراینکه درمقابل آدم سجده نکرد، ازدرگاه خودراند، آنگاه چطورممکنست انسان لطف خدائی راکنار گذاشته، باتمردّی توصیف ناپذیراز دشمن خوداطاعت کند؟ ومگرنه اینست که خداوندسبحان فرمود: ای فرزندان آدم آیا باشماپیمان نبستم که شیطان راکه دشمن آشکارشماست نپرستند وفقط مراعبادت، پرستش وبندگی کنید واین راه مستقیم وراه صحیح زندگی ست. الم اعهدالیکم یابنی آدم ان لاتعبدواالشیطان انه لکم عدّومبین، وان اعبدونی هذاصراط مستقیم؟
ادّعائی ازقرآن کریم برردنظریه های نشیانه آقای سروش
یکی ازادّعاهای متعدّد قرآن کریم درآیه 8 سوره اسری میفرماید: این قران به پابرجاترین راه واستوارترین وسیله هدایت مینماید. انّ هذاالقرآن یهدی للتی هی اقوم. زیراهدایت قران برپنج اصل مهمی که هرانسان پیروصفات انسانیست شدیداً بآنهانیازمندست، بناشده وعبارتندازعلم، ایمان، عقل، فطرت، ومیانه روی
1- علم
خداوند سبحان باعلم خودقران راپایه گذاری کردوبشرراهم به علم توصیه مینماید. کافرپیشگان میگویند قران جزدروغی که اوبافته ودیگران باوکمک کرده اندچیزدیگری نیست، حقاً ستم ودروغی پیش آورده اندومی گویندافسانه هائیست که پیشینیان نوشته، صبح وشام براوالقاء میکنند. پیامبربگوکسیکه غیب آسمانها وزمین رامیداند، قران رانازل کرده است. قل انزله الذی یعلم السرّفی السموات والارض. درقرن 21 با وجودارسال سفینه های فضائی، بشرهنوزبه بیش از5% ازعلوم فضائی دست نیافته، آنگاه بایدازآقای سروش پرسیدچگونه نبیّ مکرّم ازپیش خودمیتوانست آیات مربوط به غیب آسمانهارادرسرتاسرقران من جمله سورحجر، الرحمن، صافات، حدید، انبیاء، ملک، فصّلت وغیره در14 قرن قبل باصراحت بیان کند؟ خداوندسبحان ضمن سفارش انسان درباره احسان پدرومادر، توصیه میفرمایدچنانچه آنهاسعی کردندترا نسبت بمن مشرک گردانند، تازمانیکه علم نداری ازآنها پیروی مکن. ووصینّا الانسان بوالدیه حسناوان جاهداک لتشرک بی مالیس لک به علم فلا تطعهما. درجای دیگردرسوره اسری میفرماید: پافشاری در چیزیکه نمیدانی نکن ویاچیزی راکه نمیدانی پشتیبانی مکن، گوش وچشم وعقلت همگی درباره آن مسئولند. لاتقف مالیس لک به علم انّ السمع والبصروالوآد کل اولئک کان عنه مسئولا..
2- ایمان
خدای متعال چون خودش مومن بوده، یعنی بما امنّیت داده، ومارادرامان خودنگهمیدارد، بماهم ایمان را توصیه مینمایدتا درپناه ایمان ازهمه خطرات ناشی از بی ایمانی حفظ شویم. درسوره نساءمیفرماید: ای اهل ایمان وکسانیکه بزبان ایمان اورده اید، باقلبتان هم بخداورسولش ایمان بیاورید. ودرسوره حدید با همین مضمون ومختصراختلافی میفرماید: ای اهل ایمان باتقوی خدائی برسولش ایمان آوریدتا بشمادوسهم از رحمتش داده شده، برایتان نوری قراردهدتابدانوسیله زندگی کنید. یاایهاالذین آمنوا اتقواالله وآمنوابرسوله یوتکم کفلین من رحمته ویجعل لکم نوراً تمشون به ویغفرلکم.
علم وایمان مثل دوبال پرندگان بایدهمواره ملازم انسان باشندتاهمانطورکه پرندگان میتواننددرشرایط سخت جوّی پروازکرده، بمقصدبرسند، اونیزبتوانددرافق انسانیت دقیقاًپروازکندزیراانسان بالفطره موجودیست ناکامل ودر نهایت جهل وظلم ولی درپرتوعلم وایمانیکه خدای مناّن بودیعه درنهادش قرارمیدهدمیتواندعالم ودادگرشود. علم تنهاانسان رامتکبرّساخته، به خداودستوراتش، بی اعتنامیکند وایمان تنهاهم متاسفانه انسان راخوشبین وزودباور ساخته، با کمترین مخالفت، نه تنهاازدینش نمیتوانددفاع کند، بلکه همان راهم ازدست میدهد. درحالیکه اگردین وعلم بتوانند پشتیبان یکدگرباشند، هم میتوان دین راحفظ کرده، ازآن دفاع نمودو هم درمقابل اظهارات مغرضانه دیگران مقاومت گرده، بادلائل علمی ومنطقی باشتباهاتشان پاسخ داد. وهمانگونه که پرنده بی بال وپربزمین میخکوب شده، براحتی طعمه هرشکارچی خواهدشد، انسان بیعلم ودین هم بازیچه هرکس وناکس بوده، نمیتواند هیچگونه عقیده ای ابرازکند، ومثل عروسک خیمه شب بازی، آلتی بیش دردست دیگران نیست. درمثلی بسیار جالب خدای اعلی میفرماید: کسانیکه ایمان نمیآورند مثل گوسفندیست که چوپان براوفریادمیزندازگله دورنشووالا طعمه گرگ میشوی ولی گوسفندفقط صدائی میشنود بدون اینکه بفهمد، کافرهم کراست که کلام حق چوپان یا پیامبربگوشش فرونمیرود، ولالست چون زبان چوپان رانمی فهمد،وکوراست چون جلوی پای خودرانمی بیند که درچاهست یادرراه. بنابرین ازسه قوه سازنده عقل محرومست.مثل الذین کفروا کمثل الذی ینعق بمالایسمع الا دعاء ونداء، صمّ بکم عمی فهم لایعقلون.
3- عقل
بدترین جنبندگان درپیشگاه خدائ سبحان کسیست که ازعقلش استفاده نکند زیرااوآیاتش رافرستاده تابندگان باتعقلّ وتدبّرازآنها پیروی عاقلانه نمایندوبسعادت دنیاوآخرت نائل آیند. قذاره وکثافت وپلیدی ازآن کسانی استکه ازعقل محرومند. وکسانیکه کربوده، کلام حق رانمیشنوندتابا عقل حق راپیروی نمایند، وگنگ هستندوزبانشان بکلام حق بازنیست تادیگران بحق ارشادنمایندازدیدگاه خدائی بدترین موجوداتند. انّ الشرالدوابّ عندالله الصّم البکم الذین لایعقلون. ودرآیه پرمعنی دیگری حضرت باریتعالی به بندگانیکه توانائی شنیدن کلام داشته، باتفکّر بهترین رایافته، وباعقل سالم، آنرااتخاب کنند، بشارت داده، آنهارا صاحبان مغزهاپنداشته، که خداوندسبحان هدایتشان کرده است.فبشرّعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه،اولئک الذین هدیهم الله واولئک هم اولوالالباب.
4- فطرت
خداوندسبحان طبیعت بندگان رابرفطرتی طرح ریزی کرده، که هرگزدرآن دگرگونی نیست. فطرت، انسان را ذاتاً خودخواه وخواستارنفع خویش وبری ازضرروخسارت خلق کرده، ظلم رازشت، وکمک به همنوع رازیبا میداندولی چون محکوم بزندگی اجتماعیست، وبخواهدفطرتش حفظ شودجزآنکه فطرت خود رابزیور ایمان وتقوی بیارایدچاره دیگری ندارد. اگربشخص خائن گفته شود "ای خائن" بدش آمده، اظهار میدارد آنقدرهاهم که فکرمیکنیدخائن نیستم وچنانچه به دزدی گفته شود چقدرنسبت به مردم امانتداری، خوشش میآید. پس صفات خوب واعمال صالح وپسندیده گوشه ای ازفطرت انسانی راتشکیل میدهنداما اکثرمردم درباره فطرت خویش چیزی نمیدانند، نه درباره اش فکرمیکنند، نه بمقتضی موقعیتهای زندگی و خواهش های نفسانی واجتماعی ورضایت دیگران بفطرت خودپای بندندونه بدستورحق که ماراموظف ومقید بآن کرده واساس دین حنیف (مستقیم) راپایه گذاری میکندتوجهّ دارند. فاقم وجهک للدین حنیفا، فطرت الله التی فطرالناس علیها لاتبدیل لخلق الله، ذلک الدین القیمّ ولکنّ اکثرالناس لایعلمون.
5- میانه روی
یکی دیگرازخصائص دین اسلام که آنراازسایرروشهابطورمشخصی جدامیسازددستوردراعتدال روش زندگی همه جانبه مردمست. که نه دردینشان غلونمایندوحضرت عیسی راخداپندارند، نه خدای سبحان رادست کم گرفته، آخرین کتاب آسمانیش راگفتاروتخیلّات حضرت رسول اکرم بدانند. یااهل الکتاب لاتغلوافی دینکم ولا تقولواعلی الله الاالحق. نه چندان درخوردن غذاافراط نمایندکه ازپرخوری بیمارشده، بمرگ زودرس میتلاشوندو نه چندان درخوردن غذا امساک کنندکه ازکم غذائی تلف شوند. خداوندسبحان قوت همه جانداران کره خاک را بمیزان کافی درچهارفصل سال برآوردکرده، ولی چنانچه هزاران نفردرشبانه روزازکم غذائی درقسمتی اززمین تلف میشوند، درعوض درقسمت دیگر کره خاک، هزاران نفر دیگرازپرخوری نابودمیگردند، مقصرّ اصلی مردمانی هستندکه به قوانین آسمانی کوچکترین توجهی ندارند. وقدرّ اقواتها فی اربعه ایامّ سواء للسائلین. اسراف وتبذیربمنزله کارهای شیطانی است که درپیشگاه خداوندگاری بسی ناسپاسی کردوکسانیکه ازاودر اسراف تبعیت کنندبرادران شیطانند بنابرین خداوندکریم مارااکیداًازاسراف برحذرداشته. ولاتبذّرتبذیرا، ان المبذرین کانوااخوان الشیاطین وکان الشیطان لربه کفورا
وبندگان خدای رحمن درانفاق مال نه اسراف میکنند، نه خستّ میورزند، نه افراط کرده نه تفریط مینمایند، بلکه بحال اعتدال رفتارکرده، درحدّ توانائی وبحدیکه مخارج زندگی رااصلاح کندانفاق مینمایند، بعلاوه انفاق درغیر حق، اسراف و عدم انفاق درراه خدا، خسّت محسوب میگردد.
والسلام من اتبع الهدی : دکترحسین نواّب
Add your content here