Islam In The 21st Century

Islam a religion for yesterday, today and tomorrow

Home
Ablution Before Prayer
About Us
Contact Us
Site Map
Religious Insight
The Prophet
The Study of God
The formation of embryo
the cream of supplications
the Day of Gadir
Knowledge in the Qur'an
fertility and longevity
the footing of women in i
make a humble supplicatio
confidential talks
should we pray
diversity
Audio Messages
The day of Arafat
Ashoora ziarat
part II of heroism
to whom it should refer
Aboo Hamzeh, partii
due evaluation of God
fasting month
unanswered questions
distorted words
The nearest one
extolling God
Subhan Allah
Wifes
real word meaning

Distorted words

بنام خداوند بخشنده مهربان

مقدّمه:

همانطورکه هلاکت دردروغگوئیست، نجات درراستگوئیست. ( النجاه فی الصّدق کما انّ الهلکه فی الکذب)

توکزسرای طبیعت، نمیروی،  بیرون         کجابکوی حقیقت، گذر، توانی کرد؟

یکی ازعقل می لافد، یکی طامات (بی ربط)، می بافد         بیاکین داوریهارا به پیش داوراندازیم       

بامروراجمالی متن دریافت شده، لازم بودباسکوت برگذارشود. زیرا ایمیل ارسالی آنقدرعاری از حقیقت، مغرضانه،دروغ تهمت آمیز، وحاصل سودجوئی، حسادت وجهل مرکب ناشی ازصفات انسان تعلیم نیافته بود که بدون توّجه بموازین  اخلاقی، باخودبینی اشتباه ودروغ را حقیقت پنداشته، در باره اش قلمفرسائی ونتیجه گیری کرده بود. وتعجّب بیشترشدوقتی دیده شدمکتبی که انسان باید گفتارخود رابراساس قانون اشا (مشیت خدائی) و(گفتارنیک، کردارنیک وپندارنیک) منطبق کند، اینهمه هتک حرمت به حقایق چگونه روامیباشد. لذاصلاح بود بمصداق (جواب ابلهان خاموشی) است، جوابی داده نشود، ازطرفی ترسیدم، سکوت حمل برتصدیق، شود، ازاینرو نصمیم گرفته شد جوابی کوتاه، قاطع ودندانشکن باتکیه برعقل ونقل ازقرآن کریم داده شود. اماّ چون دیده میشود اکثرمردم حقایق رانادیده گرفته، هرگونه مندرجات واهی رابا آب وتاب نقل قول میکنند، مثلا نویسنده این متن سراسرافترا ودروغ را، چون وابسته بآئین رزتشت میباشد، دانشمند قلمداد کرده،  که نه تنها آبروی هر دانشمندواقعی رازیرسئوال مبیرد، بلکه مکتب خودش راهم لکه دارمیسازد، تصمیم گرفته شد جوابی کوتاه ولی مدلّل متکّی برمثالهای غیرقابل انکار، برخلاف حملات ظالمانه وغیرمححققانه نویسنده، عرضه شود تا خوانندگان به بسیاری از نکات گفته نشده درباره اختلاف عمیق میان دین مبین اسلام وآئین زرتشت، پی برده، تناقضات، نارسائیها، وگنگ بودن آیئن خود رابا آئین صریح وبدون خدشه اسلام راستین، ونکاتیکه ذوات مقدسّه اهل بیت عصمت وطهارت برای جهان از14 قرن قبل برای جهان روشن کردند، مقایسه نمایند تا پی به هتاکیّ همکیش خود برده، نسبت به فرزندان خانواده گرانقدرپیامبرمکرّم اسلام که براستی مایه افتخارتمام انسانهای زنده دل، والگوی بی پیرایه بشریّت میباشند، ازاین ببعد، محتاط باشند.  آنهائیکه طبق (آیه 108 سوره 12) باچشم دل، حقیقت حقّ برایشان ثابت شده، شریک برای خداقائل نیستند، اوراازهر نقصی بری میدانند، هم حق باآنهاوهم آنها همواره باحقّ بوده، هم ازآنها جزحقّ شنیده نشده، وهم بوجودآنها ست که حقّ درجوامع بشری پیاده میشود. زیراخداوند در(آیه 157 سوره 6) میفرماید: چه کسی ظالمترازآنست که آیات خدائی را تکذیب کرده، مردم راازآنها بازمیداردوخدا او رابزودی به بدترین عذاب جزامیدهد. چراکه انبیاء وائمّه اطهارعلیهم السلام آیات، نعمتها، کلمات، ورحمت وفضل اختصاصی خالق برای جوامع بشری هستندهمانطورکه آیات زیر بترتیب آنهارامعرّفی می کنند. (آیه 9 سوره 18)، (آیه 20 سوره 5)، (آیه 39 سوره 3)، (آیه 74 سوره 3)،(آیات 118و 119 سوره 11) و(آیه 32 شوره 43) ومجمع مطالعات ادیان دراسترازبورگ درفرانسه، متشکل از25 نفردانشمندان خارجی که درمیان آنهاموسی صدرودکترحسین نصرمیباشند، درباره امام جعفرصادق علیه السلام تحقیق کرده، کتاب 470 صفحه ای بنام (مغزمتفکرجهان شیعه) چاپ کرده اندکه توسط مترجم زبردست ذبیح الله منصوری ترجمه شده، ضمن اینکه مطالب دقیقتری دربهداشت وتغذیه جسم وروح ازامام صادق دراین مجموعه بچشم نمیخورد. 

شخصیت حضرت رسول اکرم وفرزندانش آنقدروالاهستند که نه تنهاخداوندنام آنهارامعیّن کرده، وسیله جبرئیل به پیامبرابلاغ مینماید، همانطورکه خودبه زکریا، مژده فرزندی بنام یحی میدهد (آیه 39 سوره 3) وبحضرت مریم، عیسی را ازکلمات خودمژده میدهد(آیه 45 سوره 3) وبه همسر ابراهیم علیه السلام، اسحق ونوه اش رایعقوب مژده میدهد(آیه 71 سوره 11)، نام فاطمه زهراء وفرزندانش راهم خود مینامد. علاوه برآن بوسیله جبرئیل حدیث قدسی کسارا برای پیغمبربارمغان میآوردویک سوره کامل "انسان" را برای خاندان علی وفاطمه زهراء علیهم السلام اختصاص می دهد که اهل سنّت وجماعت همه درآن متفق میباشند. وبرای رفع هرگونه توهّم، کمی بیشتردراین باره درجای خود شرح داده خواهدشد. اماّ چون بسیاری دراصالت قران کریم وآسمانی بودن آن شک دارند، درضمن همین جوابیّه، دلیل موجزولی مستدلّ، به فضل اللهی، داده خواهدشد تا شاید پرده تعصّب وغرض ورزی ازقلب نویسنده مفتری ومریدان آن زدوده شده، بابینش بیشتر، اباطیل راکنارگذاشته، دنبال حقایق روند، وبدانند همواره موفقّیت درزندگی ازآن کسانیست که گفتارشایسته راکه اسلام وآئین خودشان هم ازآن جانبداری میکنند، عملاًشعارخود سازند، ( آیه 70 سوره 33 )، نه آنکه باافترابخواهند خودراجلوه داده، دیگران رابدنام کنند.

چون غرض آید، هنرپوشیده شد      صدحجاب از دل، بروی دیده شد

تعلیمات اصولی ومنحصربفردقرآن:

قرآن کریم میفرمایدچرامردم ببدن خودکه تنهاوبهترین وسیله ملموس برای شناخت حقایقست توجّه نمیکنند تاقبول کنند اولاًآنچه درقرآن آمده، آسمانیست، زیراحقایق تشریحی بدن، غیرقابل انکارند.

جهان چون چشم وخط وخال ابروست          که هرچیزی بجای خویش نیکوست

 ثانیاًاعمال طبیعی(فیزیولژی) بدن، بهترین الگو برای انسانهای آگاهدل میباشدتاکردارخودرامطابق اعمال طبیعی بدن خودبسازند. مثلاقلب اگردرباره خود وسایراندام صادقانه وعادلانه رفتارمیکند، بدین معنی که قلب هرگزخون کثیف رانه خود مصرف کرده، نه به بقیّه اندام پخش میکند، بلکه با علم باینکه ریتین آنراتصفیه مینمایند، میفرستد وبادریافت خون تمیز، هم خود مصرف میکند، هم آنزابسایراندام میفرستد. انسان باصفاهم بایدرفتارروزمّره خودراصادقانه وعادلانه هم باخودوهم بادیگران اعمال کندوگفتارش بادیگران همراه باادب باشدکه بالای سردرس کلاس امام جعفرصاق این حقیتقت نوشته شده بود: یتیم آن نیست که پدرش راازدست داده باشد، یتیم آنست که ازعلم وادب یتیم وبی بهره باشد( لیس الیتیم قدمات والده، انّ الیتیم یتیم العلم والادب) وهمانطورکه بدن آدمی سالیان سال، دراثراعمال متقابل صادقانه، بدون کوچکترین تاراحتی، عمرمیکند، ماهم بارفتار شایسته وصادقانه متقابل، درجامعه بایکدیگرزیست نمائیم. آیارفتارماونویسنده زرتشتی اینچنین است که همه خوبیها ودرستیهاراازآن خوددانسته، تمام عیوب راازآن دیگران بدانیم وبرای اثبات این ادعا، ازهرافترائی خودداری نکنیم تاثابت کنیم دیگران فاسدند ؟ ثالثاً ازنظام هماهنگ ومتقابل اندام بدن، نظم محیّرالعقول طبیعت درآسمان وزمین راازجانب خدائیکه خالق ماوطبیعت میباشد، دانسته، اورادانای اسرارآسمانهاوزمین بدانیم (آیه 8 سوره روم) و(آیه 6 سوره 25)

بااینحال، ممکنست بسیاری قرآنرا یک کتاب آسمانی ندانسته، گفته حضرت رسول اکرم بدانند. لذاسئوال اینست: آیاممکنست فردی تحصیل نکرده، پدررا قبل ازتولدومادررادرسال دوم عمراز دست داده، تا چهل سالگی چیزی ازجزئیات معارف دینی ندانسته، وعلم دانشی، جز چندفرضیه، نبوده که اوازآنها اقتباس کرده باشد، یکمرتبه درجمیع معارف وعلوم، نبوغی نظیرآنچه درقرآن به روشنی آمده، نیامده، آنهارادر مدتّ 23 سال بدون کوچکترین نقض ونقص که لازم به حکّ وتعویض باشد، درکتابی تدوین کرده، تقدیم جهان بشریتّ کرده باشد؟ چگونه میتوان آیات علمی، اجتماعی، طبیعی، اخلاقی، احکامی، وعبادی قرآن رانتیجه افکارکسی دانست که درمحیطی رشد یافته باشد که مردمانش نه تنهابوئی ازعلم نبرده بودند، بلکه زندگی اکثر آنهاازراه کشتاریکدیگرو غارت اموال همدگروپرستش بتی که بدست خودتراشیده بودند، میگذشت، با اینهمه فرهنگ روان قران ومثلهای روشن آن مردم خودراچنان عوض مینماید که قوت لایموت خودرا به مسکین ویتیم واسیرمیبخشند، وبا آب، روزه خودرامیشکنند.) آیه 8 سوره 76( ونه تنها (بلال) سیاه حبشی مومن را برسیدّ قریشی ملحد، ترجیح میدهد، بلکه (ابوذرغفاری) راهزن بت پرست متعصّب را بجائی میرساند که پیامبرمکرّم اسلام درباره اش میفرماید: راستگو ترازاباذر درزیرآسمان نیلگون وجود ندارد، و(سلمان فارسی) بجائی گام برمیداردکه رسول اکرم اوراجزء اهل بیت خود قلمدادمیکند. واینست تزواصالت اسلام وقران که دنیاچشم دیدن این حقایق رانداشته، بهروسیله شده میخواهند نورهدایت خدائی را مذبوحانه خاموش کنند.(آیات 8و9 سوره 61)

متاسفانه پیروان دین زرتشت، مثل پیروان سایرادیان تصّورات واهی , دین خودرانادیده گرفته، با توجیهات متناقض وبی اساس وشناختی بس کودکانه ولجوجانه، مرشدان آسمانی اسلام راکه حقایق پنهان خلقت را باحکمتی جهان بینانه برای جهان روشن کرده اند، مستقیم وغیرمستقیم باحسادت کورکورانه خود، سّمپاشی میکنند. (آیه 54 سوره 4) میفرماید: آیاجهان درباره آل ابراهیم که خدا ازفضل خویش بآنها کتاب، حکمت، وسلطنت بزرگ عطاکرده، رشک میبرند؟ و شاید این دومثال حقیقی وطبیعی بتوانند تفاوت میان ماهیّت حکیمانه امامان انساندوست را باافرادعادی خود بین وضّد انسانی وتاثیرانهارادرجوامع بشری روشن نمایند.

کودهای سبزمثل شبدرقرمز، یونجه، وگندم سیاه buckwheat  باداشتن ریشه عمیق خود رطوبت ومواد غذائی کمیاب راازعمق زمین بیرون کشیده، هم تغذیه دائمی خودرابدون آبیاریهای بعدی تامین میکنند هم بابالاآوردن رطوبت عمقی وموادغذائی کمیاب، حاصلخیزی نباتات اطراف خود رافراهم میکنند. گرچه درمثل مناقشه نیست، این مثال فقط برای روشن شدن اذهان عنوان شده، و الاّارزش حیاتی عالمان روحانی (اوتواالعلم) آنانکه درعلوم عمیقاً ریشه دوانیده اند (راسخون فی العلم) کجا وارزش ماّدی گیاهان باریشه عمیق کجا. این قوانین آسمانیست که فقط رسوخ کنندگان درعلم، سعادت فردی و اجتماعی هردو جهان مردم عادی رابدون هیچگونه پاداش مادّی تامین می کنند بشرطیکه مردم زمان هم ازآنهااستقبال نمایند، همانطورکه بیمار برای اعاده سلامتی، باید دستورات پزشک متخصصّ رااجرانمایدوالابیماریش شدت خواهدکرد.

درعوض گیاهی بنام  بوته کروزوتCreosote bush   باترّشح اسانس سّمی بهمین نام نمیگذارد نه تنهادانه خودش تامسافتی ازبوته اصلی رشدکند، بلکه ازرشدگیاهان دیگردرحوالی خودجلوگیری میکند. بطوریکه در بیابانهای غرب آمریکا ومکزیکو فقط این بوته، آنهم بفواصل دورازهم، بدون اینکه گیاه دیگری دیده شود، رشدمیکنند. واین دقیقاً صفات مردم حسودومفتری رانشان میدهد که باپخش سموم واکاذیب خویش مردم عادی راازحقّ بازمیدارند. واگرقراربودقلب ماهم همان خون کثیف وکم اکسیژن دریافتی رامصرف کرده، یابه به بقیه اعضاء پخش میکرد، درعرض مدت کوتاهی همه اعضاء، من جمله خودش میمردند. واین حقیقتی است که بایدآویزه گوش کرد.

مختصری ازآئین زرتشت

دردوگانگی آئین زرتشت، اهورامزدامظهرتمام خوبیهاودانائیهاست، واهریمن مظهرتمام جهالتها وخباثتهاست، حال چگونه اهورامزدا درروح وجان زرتشت حلول میکند که فقط حقایقی چند برایش روشن میکندوبقیّه رامهمل گذاشته، اززنده شدن درآخرت برای حسابرسی صحبتی نمیکند، لذااوباتردبد بآخرت نگاه میکند. ازحرام وحلال خبری نیست، عذاب کردن بدکاران را منکرست، چون عذاب کردن راازاهورامزدادورمیداند. ولی بشریکه ازلحاظ علم ودرک وشناخت ناکاملست ونمیتواند باخدامستقیما تماس گیرد، مشاوروهمکاراومیداند، درحالیکه خداوند آسمانها، زمین و وسیارّات ودیگرکهکشان های بزرگتررامیلیونهاسال بدون نیازبهمکاری انسان خلق میکند، چطور یکمرتبه بعدازخلق انسان، به همکاریش محتاج میگردد. وباوجودیکه اوسوخت، انرژی، نورو حرارت اولیّه خورشیدرا تهیّه کرده وبیلیونها سال تمام کرات سنگین راهمانطورکه کره ماراازتمام آفات سماوی حفظ کرده ( آیه 7 سوره 37)، درفضامعّلق نگه میدارد. زرتشت نه اهورامزدا را قادرمطلق میداند، چون معتقداست مواداولیه بوده که اوازآنهااستفاده کرده، امامعلوم نیست بوجود آورنده آن موادکیست وچگونه بوجودآمده اند. وهزاران سال هم لازم بوده تااهورامزدا درپیکاربا اهریمن غالب شود. واوکه معتقدست زندگی ومرگ، تاریکی روشنائی، بدی وخوبی، سلامتی وبیماری لازمه زندگیست، وحقیقت هم همینست، زبرابعدازبیماریست که سلامتی مفهوم پیدامیکند، ومرگست که پایه زندگی شرافتمندانه اجتماعی رابنامیکندزیراهمه میدانند بایدهمه اندوخته رارها کرده، تنهابایک کفن روانه گورشوندواگرمرگ نبودمردم زورگوزندگی رابکام بیچارگان تلخ میکردند، بااینحال زرتشت، خوبیهاراباهورامزدا وبدیهارا باهریمن نسبت میدهد. خالق اهریمن کیست؟ اگربزعم اهورامزدا، اهریمن مظهرتمام بدیهاوجهالتها نیست؟ چطوربعدازخلقت انسان یکمرتبه بیدارودانا شده،هرچه اهورامزدا درست کرده، ضدآنرا میسازد؟ مانیزمعتقدیم انسان فقط درانتخاب راه زندگی کاملامختارست (آیه 3 سوره 76)، ولی جرم آدمهای خطاکارراچه دادگاهی جزدادگاه عدل اللهی میتواندتعیین نماید؟ آیا دادگاههای جهان میتوانند بعدالت رفتارکنند، که نیازی بدادگاه عدل خدائی نباشد؟

خداوندیکه ارحم الراحمین وشاکریست علیم بدون شک ازعذاب بندگان خشنودنمیشود،(آیه 147 سوره 4) ولی ازباب لطف وعنایات خود، برای پیشگیری ازعذاب بندگان، هم بآنان فرصت می دهدتا متنبّه شده، ازگناه برگردند، تااینکه بندگان روز بازپرسی، کوچکترین بهانه علیه خداوند نداشته، بگویندخدایابمافرصت ندادی تاازگناه برگردیم، وهم آنانراازعذاب دردناک و دائمی آخرت می ترساند، تاگناه نکرده، گرفتارعقوبت الهی نشوند. مگرطبیب دلسوزوباوجدان حتما به بیمارهشدارنمیدهد، اگر دارومصرف نشود، نه تنها خوب نمیشود، بلکه خطرمرگ درکارست. تمام موجودات موذی را که زرتشت بعلت عدم شناخت، مضّرتلقّی میکند، چه کسی جزخدا میتواندخلق کرده باشد؟ باین ترتیب شمااهورامزدا راهم خالق مطلق نمیدانید، وحال آنکه لازمه سلامتی محیط زیست، وجود موجودات قویست تا موجودات ضعیف، فرسوده، وبیماررابرای غذای خودازمیان بردارندو محیط زیستی سالم برای بشربوجودآرند. وبزعم شما الکل نبایدمخلوق خالق جهان باشدزیراعقل وخرد انسان را زائل میکند، نظارت دقیق بدن رابرای نگهداری غلظت خون ازطریق رابطه مغزو کلیه تامّدتی ازبین میبرد، بروی سلولهای نطفه ساززن ومرداثرمخرّب داشته، ازرشدمغزجنین جلوگیری کرده(میکروسفالی)  باعقب افتادگی جسمی وروحی، سندرم ((F.A.S. بوجود می آورد لذا شرب خمر شدیداً نهی شده، بااینهمه چون مصارف طبیّ آن بسیارمهّمست بایدخداوند آنراخلق کرده باشد. ولی چون دانش بشربه آن حد نرسیده که به بسیاری ازحقایق پی برد، آنرااز ساخته های خدا جدامیکند. درحالیکه خداوندمیفرماید: چیزی بیهوده خلق نشده، مگربحق درحالیکه بسیاری نمیدانند.(آیات 38و39 سوره44) وحافظ واستادهمائی (سنا) که روحشان شادباد دراین باره میگویند:

پیرماگفت خطا، برقلم صنع، نرفت           آفرین برنظرپاک خطاپوشش، باد

خطاهرآنچه رود، ازسواددیده ماست         وگرنه درقلم صنع، اشتباهی نیست

شمهّ ای درباب حمله اعراب بایران

حمله بایران وننگی که درزمان خلافت غیرقانونی عمربرای اسلام بوجودآمدتامردم جهان وتاریخ، اسلام رادین جنگ وکشتار وخونریزی بدانند، نه تنهابرخلاف تزاسلام بود، بلکه برخلاف حقیقت و ایده قرآن ومنویات حضرت رسول اکرم بود. قرآن کریم صریحافرموده: وقتی رشد وغیّ (راه رسیدن بمقصدوبازماندن آن ) کاملا مشخصّ شده، اکراه واجباری درقبول دین نیست، آیا علتّ پیشرفت اسلام امروزی که دومین دین جهان ازنظرکمیِّت میباشد، جنگ میباشد؟ بعلاوه آیا پیامبر اسلام  حائزشرایط نبود، اماعمرکه درطول حیات پیامبررشادتی ازخوددرجنگها نشان نداده بود، شایسته بودکه بایران حمله کند؟ ودرحالیکه هیچیک از جنگهای پیامبراسلام تهاجمی نبود، بلکه تدافعی، واوبرای مومنین الکوی بسیارخوبی بود، (آیه 21 سوره 33) واوبه ایران حمله نکرد، بلکه برای یزدگرد، پادشاه ایران وامپراطورروم نامه نوشت وآنانرابه پرستش خدای یگانه دعوت کردوبه ( آیه 64 سوره 3) اشاره نمود. چراعمربایران حمله کرد؟ و( آیه اول سوره 49)  میگوید: مومنین نبایدازدستورات خداوپیامبرجلوافتند، وچرا عمربرخلاف ایندستور،عمل کرد؟

مسئله عقدازدواج دراسلام: لغت ازدواج که درباب افتعالست یعنی دوتابودن یادوتاشدن

فردی باصطلاح دانشمند که معلوم نیست معنی لغات راازچه کتابی اقتباس کرده، (نکاح) را گاو یاشتری سواریکدگر شدن برای کارجنسی تعبیرمیکند.  حال آنکه درهیچیک ازدیکسونرهای فارسی، عربی به نامهای زیرچنین تعبیر وجودندارد .

1- Hans Wehr dictionary, Arabic- English, fourth edition, انکح means to give in marriage.

2-Elias’s Modern dictionary, Arabic-English, tenth edition, انکح=زوّج means join in pairs.

3-Al-Mawrid Al-waseet, a concise Arabic-English dictionary, eighth edition, نکح= تزوّج means to marry, wed, get married with, take as spouse.

4-Al-Mawrid-Al-Qareeb, Balbaki’s pocket dictionary, to marry means زوجّ

بعلاوه نشان میدهدکه نویسنده عفتّ کلام رانه ازکتاب دینی خود،نه ازوالیدین خویش، نه ازعرف عادی مردم باادب یاد گرفته  . وباتوجّه باین سه آیه در قرآن کریم، ( آیه6 سوره 5 ) که رابطه جنسی زن ومردرا (لمس زنان ) و( آیه 58 سوره نور) که لخت بودن زن ومردرا (عورات لکم)، یعنی موقعیکه شرمگاهشان پیداست. و( آیه 187 سوره بقره) که عمل زناشوئی را (رفث) یا  (عمل قبیح) مینامد، نشان میدهدقران کریم چقدرمسئله موردنظررا بانزاکت اعلام میکند، تامردم بفهمنددرگفتارشان چگونه ادب وعفت کلام را مراعات نمایند.

تعبیروتوجیه واژه ها

آیادرست است که ماباعلم بسیارناقص وجزئی خویش که حتی چیزی ازرموزسیستم خورشیدی خودنمیدانیم، حتی بیش 1% نباتات راشناسائی نکرده، ودرخم اولین کوی شناخت وامانده، وتنهاشناخت ما در محدوده حواس ظاهری مامیباشدوازضّدماده وحواس باطنی بی اطلاعیم، روزیکه خداوندماوپدران ماراخلق کردچه میدانستیم ولی حال که کمی  داناشدیم

هفت شهرعشق راعطّار،  گشت      ماهنوزاندرخم یک،  کوچه ایم

 درمقابل خداوندکه پایه تمام علوم رادرنهادبشرقرارداده، عرض اندام کرده، واژه هائ نکاح وتزویج راکه برای آمیزش بازنان بکاربرده، انرابیشرمانه توجیه کرده، اهانت آمیزتلقیّ نمائیم؟  ولفظ غلام رابرای حضرات یحی ویوسف، زننده وموهن بدانیم؟ (آیه 19 سوره 12) و(آیه 40 سوره 3). خداوند متعال خود همسرقبلی زید(پسرخوانده پیامبر) رابرای پیامبرش تزویج میکند (آیه 37 سوره 33) تا مردم بدانندمیتوانندبازنان پسرخوانده خودچنانچه مطلقّه شده باشند، ازرواج کنند. وهم او درکتابش امر کرده افراد بی همسررا به نکاح وادارنمائید(آیه 32 سوره 24) آنوقت ( کاسه ازآش داغتر) علم ودانش خدارازیرسئوال برده، نکاح راسوارشدن حیوانی برحیوان دیگر بنامیم. پایه شناخت علوم راچه کسی جزخداوندبآدم آموخت؟ خداوندبرای هشداری ماانسانهای غافل، مسئله قوم عادرابمیان کشیده، میفرمایدآنهابا تکبّربی مورد گفتند قدرت چه کسی بیش از ماست؟ آیا نمیدانستند خالقی که آنهاراخلق کرده ازآنان قدرتمندتراست؟ (آیه 15 سوره 41). آیا میدانیم خداوندفقط درتهیّه نطفه زن ومرد وموجودات نروماده چه ریزه کاریها بکاربرده که در (کتاب رازهای جنسی) اینجانب که چندین سال قبل ازانقلاب ایران چاپ شده، به بسیاری از آنهااشاره شده، که دانستن این ریزه کاریهاانسان را متحیّرمیسازدکه چگونه برای بوجودآمدن ما خالق داناوتوانا چه تمهیدات اساسی، بکاربرده تا نطفه نروماده ممزوج شده، موجودی همانند پدریامادرخودبوجودآید.وآیات زیادی دراینموردآمده که بعنوان مراجعه (آیات 5-7 سوره 86) و(آیات 57-59 سوره 56) معرفی میشوند وفقط بیک نکته ازرازهای جنسی اشاره میشود تا گوشه ای ازآنهاروشن گردد وآنهم اینست که از تمام دویست واندی عضله دربدن مرد، فقط یک عضله بحرات بسیارحساّس است و آنهم عضله ایست که بیضه هارامیپوشاند تانطفه مردرابادورونزدیک کردن ببدن،اززیادی گرماوسرمانگهدارد وبهمین دلیلست که بیضه ها ازشکم بیرون رانده شده اند. وحال آنکه مبداء تخمدان وبیضه دردوران جنینی درون قفسه صدری بوده، تخمدان حرکت کرده، درلگن به محاذات لوله های رحمی توقف میکندولی بیضه ازمجرای مغبنی به بیرون ازشکم رانده میشود (آیات 5-7 سوره 86). آنگاه آقای نویسنده ازدواج راازدریچه چشم خود، سوارشدن دوحیوان بروی هم تعبیرمیکند. آیاشما برای امرازدواج لغت، واژه واصطلاح بهتری سراغ دارید که حاکی ازاین اهانت نبوده، برای زنان ومردان بی آبروئی نباشد؟ آیاپدرومادرخود شما برای بوجود آوردن شما باهم نخوابیدند وشماو همسرتان برای داشتن فرزند باهم جفت نشدید؟ آیا اینکار قانونی برای ایجاد نسل جوان وشایسته، نه برای خوشگذرانی وعیاشی وپس انداختن نسلی فاسد، برای انسانهای باشرف، خفت وخواری است؟ شماکه این روش راناپسندمیدانید چراروش زیبای اختلاط زن ومرد را درمتن استهزاء امیز خود نیاورده، راه درمان درست را بازگونکرده اید؟ آیاموقعیکه مردم ازکارنا مناسب نهی میشوند، نبایددرکنارش امربمعروف توام شودتاراه چاره درست بیابند؟مگرپزشک حاذق ودلسوز کارش فقط تشخیص بیماریست ودرمان بیماری وارائه طریق وظیفه اونیست؟ بفرمائید شما درآئین خودبرای امرازدواج چه گلی برسرخودزده ومیزنید؟ آیافقط استهزاء رافراگرفته اید؟ 

چگونگی بررّسی لغات درباب ازدواج

مثلی است معرف که بفردی اجازه ورود به ده نمیدادند، سراغ خانه کدخدارامیگرفت. دربررّسی معنی لغات نه تنها نویسنده بی سوادی کامل خودرادرگرامرعرب، حتی درترجمه حروف، لغات، وافعال نشان داده، بلکه درتحقیق ریشه لغات، مشتقات آنها، ومعانی مختلفی که ازریشه اصلی، یا ثلاثی مجرّدآنهاپیدامیشوند، کاملاسردرگمست. وباوجودیکه میگوید درممالک عربی میزیسته، مطلبی که حتی بچه کلاس اول عربی میداند، اونمیداندبااینحال باادعّای اینکه چیزمیداند، لغات عربی رابباداستهزاء گرفته است. اینک عین ترجمه نامبرده وعبارت عربی که برای عقدازدواج آورده، توجّه فرمائیدتا ثابت شود چقدرادّعاهایش بی اساس میباشند. نویسنده ترجمه جمله (انکحتک وزوّجتک لموکلیّ) رااینطورآورده: (من بوکالت موکلم، چنین کاری را) سوارشدن حیوانی روی حیوان دیگر) انجام دادم. اینک غلطهای واضح که دروهله اول بچشم میخورد.

1-(انکح) باب (افعال) از(نکح) بوده، فرق ایندودرایست که (نکح) ثلاثی مجرّد وفعل لازمست، یعنی ازدواج کردن. اما (انکح) ازباب افعال است ومتعدّیست، یعنی فردی فرددیگری را بازدواج درآوردن. 

2-همینطور(زوّج) که ازباب تفعیل است ومتعّدیست، یعنی فردی فرددیگری رابازدواج درآوردن. درحالیکه ثلاثی مجردآن (زوج) یعنی ازدواج کردن. بعلاوه نویسنده درترجمه اش (زوّج) را (جفت شدن )وآن کارراانجام دادن تلقی کرده. یعنی برای فعل متعدّی (زوّج) معنی (جفت شدن) فعل لازم آورده. یعنی باندانستن فعل لازم ومتعدّی، موضوع راغلط ترجمه کرده، بعنوان برگ برنده، همین غلط را هم بخوردمردمیکه درهمین سطح فکرمیباشند میدهد.

3- حرف (ل) در(لموکلی)  (برای موکلم) معنی میدهد. درحالیکه او(من بوکالت موکلم) ترجمه کرده، ولی اگرگفته بود (بوکالت موکلم) آنگاه ترجمه اش درست بود.

4-درجمله (انکحتک وزوّجتک لموکلی )، مترجم، اینطورترجمه کرده (من بوکالت موکلم) اینکار را کردم. درحالیکه باب افعال معنی ( آنی) میدهد ولی باب تفعیل معنی (تدریج )میدهد. درحالیکه آقای مترجمیکه دوستان عرب زبان داردودرممالک عربی بوده، حتی باندانستن الفبای گرامرعربی ، ادعّای فضل کرده، جمله دست وپاشکسته ناقص را صیغه عقدازدواج فرض کرده، درباره اش منبررفته است.

5-بنابرین جمله ایکه نویسنده بعنوان صیغه عقداستنادکرده، طبق گرامرکلاسیک عرب وسنّت اسلامی، بی اساس است زیرااولا فقط فعل (انکح)) برای اجرای صیغه عقدکاقیست. ثانیا کلمه وکالت اصلادرصیغه عقدگنجانیده نشده، تاعاقد باتکاء آن، صیغه رااجرانماید. ثالثا دختروپسرویا زن ومرد، پس ازآشنائی تدریجی وتوافق هم فکری وهم سنخی، تصمیم بازدواج گرفته، در مجلس عقدحاضرمیشوند لذافعل (زوّجتک) اضافیست وصحیح صیغه عقد عبارت خواهدبود: ( انکحتک بموّکلی لموّکلی بالعقد الدائم وبالصداق المعلوم ). یعنی: من شمارا، ای خانم، بوکالت موکلم بازدواج آنی اووبعقددائم وبامهریه معلوم درآوردم.

بعلاوه نویسنده انقدردرزبان عرب وگرامرش گیجست که نمی داند لغاتیکه ازثلاثی مجرّددرست میشوند، حتما نبایدهمان معنی ثلاثی مجّرد بدهند. مثلا (عمر) یعنی عمرکردن. وقتی بباب استفعال میرود معنیش بکلی فرق کرده (استعمار) میشودکه همه می دانیم، مملکتی مماکت دیگر راتحت سلطه وسیطره خوددرآوردن معنی میدهد. (معمار) ازهمین لغت، یعنی سازنده بنا. تعمیر، ازباب تفعیل، یعنی (درست کردن وترمیم تدریجی چیزی). عامریعنی (پرازجمعیت)، ومعمور، یعنی (آباد).  بهمین ترتیب (غلم)  یعنی غروروشوروهیجان جوانی داشتن. درحالیکه (غلام) که ازاین ریشه گرفته میشوددرهیچیک ازدیکسونر های عربی دنیابمعنی (بچه ای برای بهره وری جنسی) که نویسنده تعبیرکرده، نیامده، بلکه معنی دقیق غلام، پسربچه، جوان، خادم، وبرده میباشد. علاوه براین خداونددرقرآن کریم حضرات یوسف را درسوره یوسف، یحی رادرسوره آل عمران، واسمعیل رادرسوره صافات،غلام یاپسربچه نامیده است. آیاعقیده نویسنده معتبراست، یا کلام حق موقعیکه اوهیچ بوداین دنیای باعظمت راخلق کرد؟

 نویسنده، (رقیّه) که از (رق) بمعنای نازکی، صفا، وصافیست، (افسون وجادوو نیرنگ) ترجمه کرده وحتی زحمت نکشیده این ریشه رادرجاهای دیگرپیداکرده، حق را درک کند. اگرنویسنده ( رقتّ جلد) نازکی پوست، بگوشش نخورده، حداقلّ (رقتّ قلب) یا(رقیق القلب) حتما بگوشش خورده، معهذا خبث طینت یاحسادت یا عدم درک وشعورش مانع ازآن شده که حقیقت را بازگوکند، لذااوراباین بیت حافظ  که می صاف وزلال را (مرّوق) گفته، راهنمائی میکنیم تاکسانیکه آقای نویسنده رادانشمند معرفیّ کرده اندسواداوراسنجیده، دانشمندنخوانندش.

شاه اگرجرعه رندان، نه بحرمت، نوشد      التفاتش به می صاف مرّوق، نکنیم

نکته دیگربرای شناخت معنی لغات اینست که ردیف حروف درکلمه مشتق باید دقیقا باردیف حروف درثلاثی مجّردآن (اصل کلمه) یکی باشند تاآندوراازیک ریشه دانست. البته دراین میان گاه حروف علّه (ا، و، ی) درمیان آنهاقرارمیگیرند تامعانی مختلف ازماده اصلی بدست آیدولی نویسنده بافقرعلمی (سکینه) رااز(مسکین) که کاملا جدا از(سکینه) میباشدومعنی آن (بیچاره) هست، اشتباه گرفته، (بانوی گداوخواوبیچاره ) ترجمه کرده، حال آنکه(سکینه) ازریشه(سکن) به معنی (آرام گرفتن) میآیدو(سکون، ساکن، سکونه، وتسکین) ازآن مشتق میشوندوهمانطورکه دیده میشود حروف (س، ک، ن) همواره پشت سرهم میباشندوحروف علّه که نقش مهمّی درتغیرمعنی لغات دارند، درمیان حروف اصلی قرارمیگیرند همانطورکه   vowels درتغیرمفردو جمع درانگلیسی اثردارند. ضمناعرب هروقت بخواهند اسمی را مصّغر (کوچک) کند حرف اول لغت اصلی را مضموم و(ی) قبل ازحرف آخراسم اصلی میگذارد مثلا (حسن = نیک) میشود(حسین = حسنک)، و(رجل =مرد) میشود(رجیل =مردک). وچنانچه (ه) بآخرحرف اصلی اضافه شود، اسم نامبرده مونث میگرددلذا(سکن) میشود(سکینه یعنی دخترک آرام). و(رقی) میشود (رقیّه یعنی دخترک نازکدل)) بنابرین ملاحظه میشود ترجمه های نامربوط نویسنده برای  مشوب کردن حقایق تاچه حد ازاصالت خود بدورند.  

آیابشرازنظرعلمی کاملست؟ 

سطح دانش دیروز، امروزوفردای مانه تنهایکسان نبوده، بلکه هرگزبه یقین کامل هم نمیرسدمگر درپاره ای ازموارد. ویقینش ازمرحله علم الیقین وعین الیقین بندرت بمرحله حق الیقین خواهد رسید. واختراع کامپوتر، بهترین معرّف عقل ناکامل بشرست، زیراسیرتکاملی آن، پیشرفت فکراو رامسجّل میکند. وچنانچه بشرازروزاول خلقت کاملادانا وازعلم کافی برخورداربود، خیلی زودتر باید بساختن کامپیوتراقدام میکردوکاملترازنوعیکه امروزدربازارست، میساخت.

یکی ازنارسائیهای آئین زرتشت همینست که تمام سرنوشت این چنین بشررا بخودش واگذارمیکند که نه فقط علمش ناقصست، بلکه تنازع بقاء وحرص وخود بینی اش همواره اوراامتجاوزمیسازد، مگرآنکه درچهارچوب قوانین الهی ومکتب انبیاء راستین که آمده اندتا (دفائن العقول) گنجینه های پنهانی که خداوندمتعال درنهادبشرگذارده، بیرون کشیده، انها راتعلیم داده، انسانی وارسته بسازند. امّازرتشت باشاخ گذاشتن درجیب مردم، زرتشتیان را همکار اهورامزدا، مسیحیان راپسرخداو مسلمانان را بنده خدامیداند. درحالیکه خداوند، بی نیازمطلق، وبشر، سراپا فقیرخداست (آیه 15 سوره 35). بیلیونهاسال قبل موقعیکه خالق، منظومه شمسی راازتوده ای دودمانند (دخان) که در قاموس قران آمده، فرضیّه big bang (آیه 30 سوره 21) وکره زمین گلوله گداخته مذابی بیش نبود، برای بشر قابل زیست نبود، بنابرین باوجودیکه زمین برای سکونت بشردرنظرگرفته شده بود، حکمت خدائی خلقت بشرراتازمان لازم که زمین قابل زیست شود، بتاخیرمیاندازد که ( آیه اول سوره 76) همین مسئله راآشکارساخته، میفرماید: ایابرای انسان مدت زمانی، نگذشت که موجودی قابل ذکر، باشد؟ پس چگونه خداوند دراینمدت طولانی به بشراحتیاج نداشت ولی بعداز خلقت اوناگهان بوجودش نیازمندمیشود؟ امّا روزیکه زمین آمادگی زیست بشرراپیدامیکند، اورا میآفریند وچون میدانست چه موجودنیازمندی آفریده، همه نیازمندیهای مادّی ومعنویش رابرآورد میکند. (آیات 2، 3 سوره 87). آنگاه عقل چگونه حکم میکند که یک چنین موجودبه تمام معنی نیازمند، همکار خدای قادرمطلق گردد؟ روزیکه ماازمادرمتولد شدیم، چه کسی برای ماغذا در پستان مادرجاری کرد، چه کسی بما یاددادتا درتاریکی اول پستان چپ مادرراکه مرکزصدای آشنائیست که ما دررحم مادرعادت کرده، برای غذا خوردن پیدا کرده، بمکیم، چه کسی دست بمادادتاپستان مادررامحکم گرفته بدهان گذاریم، وچه کسی دستگاه گوارش باتمام ملحقاتش در وجودمانهادتاغذای خورده راهضم کرده، ازانرژی آن برای فریاد کردن استفاده کنیم که ای مادر سخت گرسنه ام بدادم برس، توانی جزداد زدن ندارم، ازخواب بیدارشوتا غذایم را بنوشم؟ وچه کسی مهرومحّبت مادری رادروجودمادرمی نهد تاخواب را برخودحرام کرده، نیمه شب ما راشیر دهد؟ پس تمام اینها وچه بسیارمسائل دیگررا او، روزیکه ازمگس رنجه بودیم، درنهادماگذاشت (آیه 34 سوره 14)، آنوقت آئین زرتشت معتقدست که اهورا مزدا نه خالق مطلق، نه توانای مطلق ونه عالم مطلقست. خالق مطلق نیست، چون چیزهائیکه بدمیدانیم، دیگری خلق کرده، توانای مطلق نیست زیرامحتاج به همکاری انسانست، وعالم مطلق هم نیست چون عالمان هرگزکاربدون هدف انجام نمیدهند، اما اوانسانی بی هدف ومسئولیت خلق کرده تاهرکاری خواست انجام دهد، بدون این که مجازاتی برای کارناشایسته وجزائی برای کارشایسته درکارباشد. آیا گرایش مردم باعمال بد بیشترست یااعمال نیک؟  آیامردم دراشاعه اعمال قبیح پروا دارند، یااینکه بآنهاافتخارکرده، مباهات هم میورزند.( آیه 19 سوره نور)؟ دراینصورت چگونه فعالّت ورقابت درامورسارنده و هدفداردرچنین زندگی معنی خواهد داشت ومردم بدان راغب خواهندشد؟ آیابی بندوباری، کشت وکشتار، هرج ومرج، فسادوتباهی، یک چنین زندگی راازپادرنمیآورد، همانطورکه سلولهای عنان گسیخته سرطانی همین فاجعه رادر بدن انسان ببارآورده، بزودی تمام بدن رابسوی نابودی سوق میدهد؟ آیاوضع مردمیکه امروزدرجهان زندگی میکنندکمترازاثرسرطان دربدن میباشدکه درهر گوشه آن، مردم باصطلاح باعقل وشعور، بدون احساس ترحمّ وملاطفت، وحشیانه ترازحیوانات درنّده به تکه پاره کردن و نابودی یکدیگربدون شرمساری مشغولند؟  اینهمه اسلحه های مخوف وبمبهای آتمی جزبدست بشربرای نابودی بشربوجودآمده؟

چرابشرباوجودعقل، نبایدآزادی مطلق داشته باشد؟

آیا درعرف جوامع بشری، گذشته وحال انسان هرگزتوانسته ازآزادی مطلق، بدون سلب منافع دیگران، برخوردارباشد، مگراینکه درچهارچوب قوانین الهی واعتقادبروزجزاحرکت کندتاهم دیکران تحت یک چنین ضوابطی، منافعش راپایمال ننمایند وهم اوبحقوق دیگران تجاوزنکند.

ناکرده گنه، درجهان، کیست، بگو         وانکس که کنه نکرده است، تونیز، بگو

چراحضرت نوح ازخداونداستدعامیکند: خدایا احدی ازکافران رابروی زمین باقی نگذارزیراجز فاسق وفاجرنخواهندزائید (آیات 26و27 سوره 71). چه کسی جزخداوندقوم نوح رادرطوفان نوح ازمیان برد؟ وچرابعدازطوفان نوح که زمین ازلوث کافران پاک شد ودرزمین جزایمان اوردگان زندگی نمیکردند، قوم عادوثمود درزمان هودوصالح پیغمبربوجودآمدندکه خداوندآنهاراهم بسزای عصیان وطغیانشان بعذاب سخت گرفتارکرد؟ چه کسی قوم لوط رابسزای انحرافات جنسی، وقوم شعیب یااصحاب مدین رابسبب بیعدالتی درمعاملات تجاریشان ازمیان برداشت، (آیات 94، 95 سوره 11)؟ وچراخداوندبدعای حضرت موسی، فرعون وسردمدارانش رادررود نیل بخاطرفساد درجامعه وکشتن بی دلیل بنی اسرائیل، غرق میکند، (آیه 92 سوره 10)؟ اماّلطف، عنایت وعدالت خدائی حکم میکند گناهکاررامعادل گناهش مجازات کندونیکوکارراپاداشی ده برابرعطاکند، (آیه 160 سوره 6). بااینهمه مردم بگناه راغبت ترند، ولی چون درآئین زرتشت چنین خبری نیست، میتوان درک کردچرانویسنده زرتشتی آنقدردرگفتار بیحرمت، ودرکلامش، رکیک است، وچرا پیروان زرتشت بدون هیچگونه احساس مسئولیتی، اباطیل نویسنده رااینچنین دامن زده، ازطریق انترنت، با حیثیت برجستگان عالم که مردم عادی، آنهارانمی شناسند، بازی میکنند.

نامهای بامسمّی وبی مسمّی وشیوع آنها

چنانچه بزعم نویسنده، نامهای عربی درمیان عرب زبانان شیوع ندارند، ازکجاوچگونه آنهارا پیدا کرده، تعبیروتفسیرنموده است؟ واگرنویسنده شیوع آنهاراتکذیب میکند، چراهرقاموس عربی حاوی این نامهاست؟  آیا نام شش فرزندی که خدیجه کبری درهمسری بارسول مکرّم اسلام بنامهای قاسم، طاهر، زینب، ام کلثوم، رقیّه وفاطمه بدنیاآورددرمیان عرب زبانان دنیاکمیاب است؟ وآیا نام دودخترحضرت فاطمه زهراازچهارفرزندیکه درهمسری کوتاه 7 ساله اش با حضرت علی علیه السلام بنام زینب وام کلثوم بدنیا آوردبازهم علامت کمیابی این اسامیست؟ نویسنده فقط نامهائیکه با پیشوایان شیعه وفرزندان درجه اول پیامبرمکرّم اسلام مربوطند زیرسئوال برده، تا مردم غافل رااغوانماید. اماّ بیچاره نمیداند که اسم موقعی زیبنده فردمیباشدکه بامسمیّ باشدونام بی مسمّی (نام زنگی، کافور گذاردن) هیچ  دردی دوانمیکند. بچه دلیل اسامی خداوند، بدون استثنی نیکو، جمیل میباشندوبعدازنام پروردگار، اسامی فرستادگانش، بامسمّی هستند واسامی دیگرچه ایرانی وغیر ایرانی بی مسمّی وبی معنی هستند. دلیلش اینست که خداوندخود اسامی خویش راانتخاب کرده، درحقیقت ازذات، یافعلش برخاسته، ازشرحیکه خوددرباره آنها داده، اوراشناخته، می فهمیم چرا این اسامی رابرای خود گذاشته، وچرابامسمّی هستند. بطورمثال اگرخودرا(قاهر) معرّفی کرده، نه تنهاشکست ناپذیراست، بلکه مافوق همه بندگان بوده، تادم مرگ حافظ آنهاست (آیه 61 سوره 6). اگربخود(لطیف وخبیر) اطلاق کرده، درکارها نهایت ظرافت راباخبرگی تمام بکارمیبرد (آیه 103 سوره 6). آگرعالم خلق وامررامنحصرابذات خویش اختصاص داده، برای اینست که تمام جهان مسّخراوبوده، کنترل کننده آنهاست (آیه 54 سوره 7). اگرخودرا علیم خطاب میکند، برای اینکه میداند چگونه ازخطرات انرژی هسته ایکه برای خورشید، نور، گرما، وانرژی تولیدمیکند، ساکنان زمین راحفظ نماید(آیات 10-1سوره 37) و( آیه 4 سوره 57). اگررحمانست، بارحمتش همه جنبندگان راروزی داده، هرگزنعمتهای بی حسابش راازهیچ کس بشرط بندگی دریغ نداشته (آیه 6 سوره11)، حتی کس نتواندنعمتهای نهان وآشکارش راحساب نماید ( آیه 34 سوره 14). ودلیلش اینست که اگر روزی بشرط بندگی میداد، هرگزفردی کافرروی زمین پیدانمیشد.

توبندگی، بشرط مزد، مکن          که خواجه خود، روش بنده پروری، داند

اگرسمیع وعلیم است، فرموده بدانیدکه او سمیع وعلیم است (آیه 244 سوره 2) وکسی ازاوشنوا وداناترنیست زیرانه تنهاتمام آه ها، شکایات، وناله هارامیشنود، بلکه تمام اسرار درون راکه حتی خودمردم ازآنهابی اطلاعند میداندچه رسدبآنچه ظاهرکنند (آیه 7 سوره 20)، وچیزی درزمین وآسمان ازخداوندمخفی نمیماند (آیه 38 سوره 14)، وحتی چشمهای خیانتکارونهان مخفی سینه هارامیداند (آیه 19 سوره 40). بااین تفاوت که صفات ذات، چون علیم وسمیع، دائمیست. یعنی لایزال داناوشنوابوده وهست وخواهد بودوزمان برایش مطرح نیست. حال آنکه صفات فعل، چون شدیدالعقاب وذومغفرت، برحسب شرایط، فرق میکند. شدیدالعقاب، برای مجرمین، وصاحب مغفرت، برای  نیکوکارانست (آیه 6 سوره 13). آیاهیچ انسانی اینچنین است که نامش ارزنده وجودش بوده، حقیقه بامسمّی باشد؟ ما دربدوتولّدچیزی نمیدانیم (آیه 78 سوره16)، تدریجا داناو داناترمیشویم ، ووقتی پیرگشتیم خلقتمان دگرگون میگرددوباهمه دانائی خود، هنوزنادان هستیم،(آیه 68 سوره 36). آنوقت رجزخوانده، درمقابل خداوندعرض اندام کرده، نام بی مسمّی ایرانی را زیبا وپرمعنی ترازاسامی عربی که خداوندبرای برگزیدگانش گذاشته، میدانیم. حال آنکه خداونددر ( آیه 32 سوره 53) میفرماید: بیخودخودستائی نکرده، خودرابیعیب ومبّری ازعیوب ندانسته، وپراعتبار بدانید. اوآگاهترازشما بخودشما است موقعیکه شماراازخاک بوجود آورد، وموقعیکه درشکم مادر پنهان بودید، وبهترمیداند چه کاره اید، چقدرتقوی وصفات انسانی دارید. ودر(آیه 49 سوره 4) میفرماید: آیاکسانیکه خودرابااعتبارمیدانندمی بینید؟ درحالیکه خداوندست که باارشادات آسمانیش هرکه رابخواهد، بااعتباروباحیثیت میسازد. زیرافقط تزکیه بااعمال پسندیده، باعث رستگاریست (آیه 9 سوره 91)، حال آنکه تزکیه حرفی برای کسانیکه حقایق رازیرخاک پنهان کرده، اسم رامعتبرمیدانند، جزیاس وحرمان چیزدیگری ببارنمیآورد (آیه 10 سوره 91). لذا نویسنده سخت اشتباه کرده ازاینکه نامهای عربی را نامهای عرب جاهلی نامیده، زیرا مقصوداونامهای وابستگان برسول گرامی اسلامست که خداوند متعال وسیله جبرئیل برای حضرتش ابلاغ کرده، همانطورکه نام یحی رابرای زکریا (آیه 39 سوره 3)، ونام عیسی رابرای حضرت مریم (آیه 45 سوره 3)، قرارداد.  ودر(آیات 112-100 سوره 37) حضرت اسمعیل راغلامی حلیم وصالح واسحق رانبیّ صالح نامید. آنوقت نویسنده بی اطلاّع هرچه خواسته ازپیش خودبافته، یابااطلاع کامل، باپنهان کردن حقایق، دروغهائی بروی صفحه کاغذآورده، تا بیخبران دیگرهم این اکاذیب رااشاعه دهند.

آیامیدانید نجات کشتی نوح بخاطرنام پنج تن آل عبابود که جبرئیل بنابامرپروردگاربرای حضرت نوح آوردتابروی تخته چوبی حکّ کرده، طوفان رابسلامت پشت سرگذاردوهم اکنون این نامها بر تخته چوبیکه روسهاحوالی سی سال پیش درحفاّریهای شمال ترکیه پیداکردند، حک شده درموزه مسکومیباشد. وآیامیدانید موقعیکه حضرت آدم ازامرارشادی خداوندسرپیچی کرد وازمقصداصلیش دورشد(آیه 120 سوره 20)، کلماتی بوسیله جبرئیل دریافت کردکه توسّط آن کلمات که نامهای حضرات محمد، علی، قاطمه، حسن وحسین بود، توبه اش موردقبول ذات اقدس حق قرارگرفت (آیه 37 سوره 2)؟  بنابرین چگونه میتوان اظهارات پوچ نویسنده زرتشتی که چراایرانیهانامهای عربی را برای فرزندان خودبنامهای ایرانی ترجیح میدهند، سخیف ومردود ندانست؟ ایرانیها و سایرملل ازروی کتاب نامها، برحسب سلیقه، مد، محیط،، وزمان، بدون درنظرگرفتن هیچ ملاک ومعیاری برای فرزندانشان نام انتخاب میکنندکه بانامهائیکه خداوند براساس حکمت بالغه خود(آیه 5 سوره  54) وبراساس حقیقتی که میگوید، (حق اینست که من میگویم ومنهم غیرازحق چیزی نمیگویم) (آیه 84 سوره 38)، نامگذاری میکند، قابل قیاس نیستند تا بتوان حرفی زد. 

دراینجاممکنست این سئوال پیش آیدکه چگونه ممکنست نام حضرات محمدوعلی وفاطمه وحسن وحسین که هزاران سال بعدبوجودآمدند، میتواندعلت شفاعت آدم بدرگاه خداوندویانجات کشتی نوح ازطوفان باشد؟ آمّا جواب آن باتکّاء عقل ونقل بسیارساده میآید. فرض کنیدشمامیخواهیدخانه ای با پاره ای ازخصوصیاّت بناکنید. بامقاطعه کاران زیادی پیمان می بندید که گروه اول پی خانه را محکم نماید. گروه دوم دیوارهارابچیند. گروه سوم دروپنجره هارانصب نمایدوهمینطورگروههای بعدی هرگدام قسمتی ازاین بناراساخته، لوله کشی آب، لوله کشی برق، شوفاژسانترال رانصب کرده، تاخانه تکمیل شودوبرای اینکه جوازتکمیل ساختمان راازشهرداری اخذکرده، بتوانیدبا خیال راحت درآن زندگی کنید، آخرین گروه متخصّص لازمست تا نقائص جزئی وباقیمانده گروههای قبلی راترمیم کرده، شمارامطمئن کندکه ساختمان ازهرحیث بی عیب ونقص میباشد. البته بایددر نظرداشت که خانه ایکه تمام شده، ولی فاقدپاره ای ازوسائل مثل لوله کشی آب وبرق وشوفاژ سانترال است، قابل زیست میباشدولی براحتی خانه ایکه تمام لوله کشیهاراداشته باشد، نیست.     

وشما ازابتدامشخصاّت آخرین گروه رامیدانید. خداوندمتعال هم برای ایجادخانه دین، دینی ازهر حیث کامل وقابل تحویل به بشر، نیازبه پیامبران پشت سرهم داشت، تاهرکدام بترتیب گوشه ای ازاین خانه رابناکرده، آخرین گروه که خاتم پیامبرانست، خانه دین راتکمیل کرده، بیعیب ونقص، آنراتقدیم جامعه بشریت نماید(آیه 3 سوره 5). پس طرح کارخاتم پیامبران ومشخصّات کسانیکه بایدبااوکارکنندتا دین ازهرحیث کامل دردسترس بشرگذارند، کاملاً معلوم بوده، هرجنددرصحنه عملروزهای پیشین نبودندولی خداوندصریحاًدر(آیه 67 سوره 19) میفرماید: آیاانسان یادش نمیآید که ماخلقت اوراازقبل طرح کرده بودیم، حال آنکه تا زمانی درصحنه زندگی نبود.  بعلاوه وقتی خداوند آدم راخلق مینماید، بموجودات حاضر درآنزمان (ملائک وشیطان)، امرمینمایدبادم سجده نمایند. همه ملائک غیرازشیطان سجده کردند. خداوندازشیطان میپرسدچرابرای آنچه من باقدرت خودخلق کردم سجده نکردی؟ آیاتکبّرورزیدی یااز(عالین) بودی لذاسجده نکردی؟  (عالین) دراین جمله غیرازطرح، ووجودنوری حضرات محمدوعلی وفاطمه وحسن وحسین علیهم السلام، چه کسان دیگرمیتوانستندباشند؟

چگونگی ادیان حضرات نوح، ابراهیم، موسی وعیسی علیهم السلام  

بچندین دلیل ادیان توحیدی درزمان حضرت نوح علیه السلام تاظهوراسلام، کافی ولی کامل نبودند.

1-ادیان توحیدی قبل ازاسلام همگی قومی بودند. درحالیکه اسلام دین جهانی برای همه مردم جهانست. حضرات نوح وابراهیم، برای قوم خود، حضرات موسی وعیسی برای قوم یهود، و حضرت  رسول اکرم برای تمام جهان بشارت دهنده وبیم دهنده ازخطرات آینده بودولی اکثرمردم نمیدانند (آیه 28 سوره 34).

2-طیق (آیه 13 سوره 42) تشریع دین به پیامببران اولوالعزم پیش ازاسلام (حضرات نوح، ابراهیم، موسی وعیسی علیهم السلام) توصیه بود، درحالیکه تشریع دین اسلام بحضرت رسول اکرم، وحی بود. وفرق میان توصیه ووحی دراینست که توصیه، تذکّروسفارش پاره ای ازچیزی است، حال آنکه وحی، عبارتست از تذکّرهمه آن چیزست.

3- در( آیه 145 سوره 7 )خداوند قسمتی ازتفصیل وموعظه هرچیزرادرالواح برای جضرت موسی مینویسد. در( آیه 40 سوره 27 ) عاصف برخیا باعلم قسمتی ازکتاب کل دین، توانست تخت بلقیس را دریک چشم بهم زدن پیش روی حضرت سلیمان حاضرکند. ولی در( آیه 43 سوره 13 ) حضرت علی علیه السلام باعلم همه کتاب دین، درکنارخداوند، شهادت برسالت پیامبرمیدهد. وبا مقایسه این آیات، روشن میشودکه ادیان قبلی نسبت بدین اسلام، کامل نبودند.

4-بامطالعه ومقایسه کتابهاس پیشین باقران، ملاحظه میشودکه قران حاوی تمام مطالب کتابهای پیشین هست، درحالیکه کتابهای قبلی حاوی مطالب متنوّع قرآن نیستند

5-وکتاب قران برای این نازل گردیدکه اولااشتباهات، نواقص، وانحرافاتیکه درنتیجه چاپهای متوالی کتابهای قبلی اززبان اصلی به لاتین، سپس ازلاتین بزبانهای دیگربرگردانده شده، اصلاح کند. ثانیاً حقایق کتابهای قبلی راتائید نمایدو ثالثاً خدشه ایکه یهودیان عزیرراپسرخداقلمدادکرده بودند برطرف کرده، ونظرمتناقض مسیحیان راکه گاه حضرت عیسی راپسرخداوگاه پسرانسان گفته اند، وزرتشتیان که انسان راهمکارخدا میدانند، اصلاح کرده، صریحااعلام کندکه خدائی جزحدای لایزال، واحد، بی نیاز، که همه بدون استثنی باومحتاجند، وبی همتائیکه نه زائیده شده ونه میزاید، بایدپرستش نمود.

اشتباهات نویسنده درتعبیرلغات

نکات دیگری که درفرهنگ لغات باید درنظرداشت ونویسنده عمداً یاسهواً ازآنها غفلت کرده، اینستکه اولین معنی برای هرلغت، مستعمل ترین وشایعترین معنیست ونویسنده باوجدان وشعور آگاه باید همه معانی نزدیک ودوررابیاورد، ولی نویسنده برای اغوای دیگران، نه تنها معنی اصل لغت رانیاورده، بلکه دورترین معنی را آورده، سهل است که مستهجن ترین معنی ممکنه را ردیف کرده، بخوردمردم میدهد. درفارسی برای ( تعارف کردن) سه اصطلاح داریم که معمولا اولین آن در تمام موارد بکاربرده میشود: (بفرما، بنشین، به تمرگ). آیا عقلائیست ابتدائا بهرکسی  بگوئیم ( به تمرگ )؟ بعلاوه یک لغت درهر زبانی ممکنست چندین معنی داشته باشد مثل شیردرفارسی، علق درعربی، وSpring درانگلیسی. مثلا وقتی ازشیر صحبت میشودبایدجمله مناسبی ساخت که معنی ومفهوم خاص خویش را برساند وگرنه دیگران راگمراه کرده، بدردسر میاندازیم.

همسری باانبیاء برداشتند      اولیاء راهمچو خودپنداشتند     گفتند ایشانهم بشر، ماهم بشر

هردوی مابسته خواب وخور     کارپاکان راقیاس ازخودمگیر   گرچه باشنددرنوشتن شیر، شیر

آن یکی شیرست آدم، میخورد        آن دگرشیریست آدم میخورد

نامهای عربی شخصیتهای برجسته اسلام مثل علی، بتول، حسن، حسین؛ باقر، جعفر، کاظم، رضاوغیره هرکدام نماینده صفات برجسته انسانیست وبیجهت خداوندآنانرابدین اسامی نامگذاری نکرده، درلوحه جابراسامی دوازده امام اززبان پیامبرکه جبرئیل ازجانب خداوندبرای حضرت رسول اکرم آورده، ثبت شده است. بنابرین وقتی بچه ای را بنام یکی ازآنهامینامیم درحقیقت باومی فهمانیم چنانچه میخواهی اسمت بامسمّی باشد، باید رفتارت رامطابق معنی حقیقی اسمت بسازی.

چون شیر،  بخودستم شکن، باش         فرزند خصال خویشتن، باش

مثلا لغت (کاظم) رانویسنده لال، گنگ، وخاموش تعبیرکرده، حال آنکه این صفت به سادگی در (آیه 134 سوره آل عمران) از کلام خدافهمیده میشود، که نیکوکاران راستین کسانی هستندکه درخوشی وبدی انفاق میکنند، وضمن آنکه خشم خودرافرومینشانند، باصبر، متانت وسعه صدر ازخطاهاو اشتباهات مردم میگذرند. ودر(آیه 63 سوره 25) خداوند عکس العمل بندگانش شایسته رادرقبال جاهلان روشن میناید. وچون صفات (کظم غیظ)  درامام موسی کاظم علیه السلام جمع بود، او را(کاظم ) یعنی کسیکه خشم خود ردرهرحال میتواندکنترل کند، نامید. معهذانویسنده نه تنها معنی کاظم راوارونه جلوه داده، بلکه گزارشی پوچ ازقول شاهدان مجعول آورده، اظهار داشته، امام کاظم تمام عمردرزندان بوده، لذاهمسری نداشت. واوبدینوسیله میخواهد یقیّه امامان بعدازاورا (کان لم یکن) (هیچ) تلّقی کند. درحالیکه امام کاظم در55 سالگی درزندان بدست زندان بان خود سندّیه مسموم وشهیدشد وازخصائص امامان، زود ازدواج کردن آنهاوزیادفرزندداشتن آنها بود. مثلاًرسول مکرّم اسلام صاحب شش فرزندازخدیجه کبری بودکه 15 سال ازپیامبربزرگتر بود وآخرین فرزندش فاطمه زهرا بودکه بعدازسفرمعراج، درسال پنجم بعثت بدنیامیآیدیعنی موقعیکه خدیجه کبری 60 سالگی راپشت سرمیگذاشت. واین خود یکی ازعجایب روزگاربودزیرازنان اغلب حدود 40-50 سالگی یائسه میشوندوپیامبراسلام درچهل سالگی برسالت مبعوث میگرددو مسئله معراج درسال دوم یاسوم رسالت اتفاق میافتد. وحضرت فاطمه زهرادر8 سالگی باپدر هجرت میکند ودر11 سالگی ازدواج مینمایدوموقعیکه در 18 سالگی شهید میشود، حامله پنجمین فرزندش، محسن، بود. امام جواد، امام نهم در24 سالگی شهید گشت، معهذا دارای فرزند بودوامام عسگری، امام یازدهم در28 سالگی شهیدمیگردد و فرزندش، امام مهدی علیه السلام، پنج ساله بود. درست است که امام کاظم بارها درزندان بوده ولی نه همه عمر، بعلاوه امام صادق 65 سال عمرمینماید وامام کاظم فرزنددوم امام صادق بودودرزمان حیات پدر، سمتی نداشت تا بفرض جرمی زندانی شود، بنابرین درزمان حیات پدرازدواج کرده وفرزدان زیادی داشت که اولین فرزندش حسن نامداشت لذاکنیه امام کاظم (ابوالحسن) میباشدوامام رضا علیه السلام یکی از فرزندان آن حضرتست وحضرت معصومه علیها سلام خواهرگرامی حضرت رضا که برای دیداربرادرازمدینه به قصدمشهدحرکت میکند، درقم بیمارمیگرددوهمانجا مدفون میگردد، دخترامام کاظم علیه السلامست. پس ملاحظه میشود نویسنده ه درتهیه دروغهای شاخدارچقدرکوشیده.

خوش بودگرمحک تجربه آیدبمیان       تاسیه روی شودهرکه دراوغش باشد

بتول وعذراء دوکنیه درمیان لقبهای متعّدد دخت گرامی رسول مکرّم اسلام، حضرت فاطمه زهراء، علیها سلام میباشند. حضرت فاطمه بواسطه خصائل ممتازوملکات فاضله دارای القاب متعددیست. لذا جایگاهی مخصوص نزدپدردارد که ذیلامختصری درباره آنهاگفته خواهدشد. جائی که پدراورا (امّ ابیها) یعنی (مادرپدرش) لقب داده، درباره اش فرمود: (خداوندبغضب تو غضب میکندوبرضای توراضی میگردد). باید(حدیث مفصّل ازاین مجمل) خواند، امّا نویسنده با ترجمه وتوجیه کاملاً متضادبرای بتول وعذراء، نه تنهابی مایگی، دروغگوئی وبیحرمتی اش را درتعابیر کلام، ثابت میکند که بتول را(هوس مردوهمخوابگی بااورادارد) تعبیرمیکندوعذراء رابه (سوراخ نشده)، بلکه بااین تفسیروتعبیرات ضّدونقیض ومفتضحانه انهم درباره فردممتازی چون حضرت فاطمه زهراء که پیامبراوراحورّیه ای بصورت آدم توصیف مینماید (انسیّه الحوراء)، کوچکترین آبروئی برای خودباقی نمیگذارد. زیرا نویسنده ایندونام رادرمیان اسامی بیجهت انتخاب نکرده، بنابرین خوب میدانددرباره چه کسی این بیحرمتی هارا اشاعه میدهد. اوهم با بیحرمتی (باکرگی، دست نخوردگی، عصمت وطهارت) را(سوراخ نشده) برای (عذراء)میآورد، هم  با بیشرمی معنی (بتول) که معنی اصلیش (انقطاع ازهمه کس وهمه چیزوتوّجه فقط بذات احدیّت) میباشد،(هوس مردوهمخوابگی بااو) ترجمه میکند، تا زهرخودرادرلابلای معانی موذیانه اش بخوردخوانندگان بدهد.این فردخبیث وبی شعورحتی فکرنکرده چگونه ممکنست دو لقب ازالقاب فردی ضّدیکدیگر باشند. حال آنکه بتول وعذراء تا حدودی ازنظرمعنی بهم نزدیکند، دو خصلت مشابه برای حضرت فاطمه زهرا هستند. شایدنویسنده فکرکرده، دیگران مثل خودش نفهم میباشند. اما نمیداندکه خدعه باخدا وحق، درحقیقت خدعه بنفس خویشتن است وخداوندباهمین تناقضاتش، بوسیله آگاهان رسوای  هرکوی وبرزن کند (آیه 9 سوره 2). زیرا بانوئ خیالی او درعنفوان جوانی با هوس همخوابگی شدیدبامرد، آنهم درمنطقه گرم عربستان، نمیتواند باکره بماند.

دراینجالازمست مختصری ازصفات ممتازومنحصربفردفاطمه زهراء، بانوی گرانقدر، نه دراسلام  بلکه سرورتمامی زنان هردوجهان (سیدّه نساء العالمین) گفته شودتا خوانندگان تاحدودی به حقیقت امرآگاه شده، بماهیت نویسنده بیشارآگاه شوند.

شمّه ای کوتاه ازصفات والقاب فاطمه زهراء علیهاسلام

فاطمه، نامیست منتخب  خدائ متعال، یعنی ازشیرگرفته شده وبجای آن، علم وتقوی جایگزین شده. وبهمین دلیل اولاًفاطمه زهرا کنیه های متعددّ داشته، همه آنها تاحدودی نزدیک وشبیه بهم بوده، هرکدام گوشه ای ازصفات برجسته وممتازاین بانوی نمونه زنان عالم رانشان میدهند:

1-صدّیقه که صیغه مبالغه میباشد، یعنی کسیکه عادتش راستگوئیست، هرگزدروغ نمیگویدوکسی ازاودروغ نشنیده، کردار وگفتارش همواره تصدیق کننده یکدیگرند، ودرزمره راستگویان عالمست وهمانطورکه حضرت مریم مادرحضرت عیسی مسیح، صدیقهّ،(آیه 75 سوره 5) وتصدیق کننده کلمات پروردگارش بود، حضرت فاطمه تصدیق کننده کلمات پروردگارخود بود.

2- بتول، یعنی کسیکه ازعالم ومافیها منقطع وتنهامتوجّه ذات قدوّس حقست. وتقسیراین حالت از (آیه 8 سوره 73) که میفرماید: فقط نام پروردگارت راببروباتوجّه باوازهمه منقطع شو، بهتر فهمیده میشود. برتری دادن بدست خداوندست وبهرکه اراده کند بارحمت وعلم وسیعش، ازفضل بزرگ خود،برخوردارش میکند.(آیات 73و 74)، حضرت فاطمه زهراء هم مثل سایرمقربین درگاه حق ازامتیازات خاصی برخورداربودهمانطورکه حضرت ابراهیم ازسردی آتش، حضرت یونس، نجات ازشکم ماهی وشفایافتنش درزیزبوته کدو، مریم باکره، ازحاملگی اسرارآمیز، وساره ازحاملگی باسحق درپیریش خبرداریم، حضرت فاطمه هم بتول بود، یعنی ازعادات ماهیانه که سبب اذیّت وضعف زنانست معاف بود ودرنتیجه نمازوروزه ای ازاوترک نشد، برای کارهای روزانه وعبادات شبانه طولانی اش همواره آماده بود. درطول عمرکوتاه زندگیش پنج بارحامله شد. دررفتارزنانگی وشوهرداریش نمونه بود. هرگزبآرایش ظاهری زنانه نپرداخت، بدلیل اینکه آرایش واقعی زنان را، صفات ممتازدرونی ومعنوی آنان، میدانست. اولباس عروسی خودراکه دوست میداشت به زنی بیچاره میبخشدتابتوانددرعروسی اش شرکت کندواینست معنی واقعی بتول.

3- ودرحدیث کسا خداوندمتعال او رامحورآل عبامعّرفی کرده، میفرماید: (آنهااهل بیت نبوّت، معدن رسالت، محل رفت وآمدملائکه وخزینه های علم بوده، عبارتنداز: فاطمه وپدرش، شوهرش وفرزندانش)

درسفرمعراج،  پیامبراسلام ازمیوه بهشتی پذیرائی میشود، وخدیجه کبری بعدازاین سفربه آخرین فرزندش، فاطمه زهراء حامله میگردد وهمانطور که گذشت، نامش بوسیله خداوندگذارده شدتادر میان زنان عالم شاخص بوده، صفتی ازحوریان بهشتی داشته لذا باو (انسیه الحوراء) میگویند.

4-زهراء که ازثلاثی مجرد (زهر) گرفته شده نورودرخشندگی شکوفه گل معنی میدهد.

5-عذراء که ازریشه (عذر) میآید به معنی باکره است وباوجودیکه متموّلین بنام وسرشناسان قوم اوراازحضرت رسول اکرم خواستگاری کردند، تاشایدبدینوسیله برای خودمباهاتی کسب کنندکه باهمسری گل سرسبدفرزندان پیامبراسلام، داماداومحسوب شوند. اوازهمه معذرت خواست چون هیچکس راهمتای خوددرتقوی وایمان واخلاص نمیدید وتنها علی علیه السلام راکه آهی جزتقوی واخلاص وایمان نسبت بذات پروردگار، نداشت، انتخاب کرده، ازدواج مینماید.

6-بتول که ازثلاثی مجّرد (بتل) میآید یعنی بریدن ومنقطع شدن ازهرکس وهرچیزوتنهامتوّجه خالق شدن وبهمین دلیلست که اوهمانطوریکه ذات پروردگاردراولین سوره های فرستاده شده (مزّمل) به پیامبرش امرکرده ( آیه 8 سوره 73)، ازهمه کس منقطع شووفقط یادپروردگارت باش. اوهم نمونه ای راستین اززنانگی بودکه هرگزبآرایش ظاهری خودنپرداخت، زیراآرایش زنان را تقوی درونی می پنداشت. درشوهرداری وپرورش فرزندان نمونه ای بارز بود که فرزندانی نظیر حسین، سرورشهیدان عالم، وزینب، کوه استقامت وسخنوری رابدنیاعرضه کرد، چنانچه زینب کبری وخطبه های آتشینش درکوفه وشام نبود، کسی بعظمت جانبازی حسین بن علی علیه السلام آگاه نمیشد.درتقوی وشب زنده داریهاوایثار(ازخودگذشتگی) بمقامی رسیده بودکه خدای متعال یک سوره کامل انسان دروصف آنان نازل فرموده، میفرماید: پروردگارشان از شرابی درنهایت پاکی (شراباطهورا) میآشاماند(آیه 21 سوره 76). ودراینجاست که می فهمیم چراحضرت فاطمه علیها سلام فقط حضرت علی رابعنوان همسری انتخاب میکندودست ردبسینه تمام متولین میزند. آنگاه نویسنده معلوم الحا ل صفات مشخصّه یک چنین گوهرنایابی راکه گل سرسبدچهارزن شایسته عالمست، نادیده گرفته، هرچه لایق خودبوده،بیادگارباقی گذارده.

شمّه ای بس مختصرازدوامام همام

معروفست که میگویندقلانی بقدرگاونمی فهمد، ولی نویسنده برای اینکه شهامت گفتن حقیقت ندارد، متوسّل بدروغ شاخدارمیشود ونام باقررابه گاوی که چیزمیداندتشبیه کرده است. آیا اومیفهمدچه میگوید یامیخواهدنورحق راکه امامان روشن میکنند، خاموش سازد؟ نویسنده ای خردمند وبا شهامت است که ازگفتن حقیقت واهمه نداشته، حقیقت رابطورکامل دراختیاردیگران بگذاردوحق مطلب رااداکندتا دیگران بقدراستعدادوانصاف وتوانائی خودازداده ها استفاده کنند، نه آنکه باکتمان حقایق، غلط اموزی رابدیگران القاء کرده، خودراجلواندازدکه معروفست، (چاه کن هماره زندگیش درته چاهست. وهیچگاه خورشیددرپس ابرنمیماند). دراینجابرای جلوگیری ازاطاله کلام مختصری بامام محمد باقروفرزندگرانقدرش امام جعفرصادق علیهم السلام پرداخته، شمّه ای ازبینش های علمی وجهش های فکری ایندوبزرگواررادرزمانیکه کوچکترین نظرحتمی، جزتئوری وفرضیّه درکار نبود بازگومیشودتاثابت شودچگونه باپیشرفت علم وتکنیک، نظریات ایندوبزرگوارتائیدشده، ودرآینده بیش ازپیش روشن میشود. وچون مشت نمونه خروارست وائمّه اطهارعلیهم السلام همگی نوری واحدو نوری بروی نوردیگربوده (آیه 35 سوره 24)، علم لدّنی ورحمت حق (آیه 65 سوره 18) از سوی پروردگاریکه خالق تمام جهانست (آیات 101و102 سوره 6) به آنان افاضه شده، آیات روشن در سینه های آنهاست (آیه 49 سوره 29)، ورحمت خاصّ خالق برای ارشادبندگان، شامل حال آنها بوده (آیه 119 سوره 11)، وامتی یکدست هستندکه دائماًمردم رابکارهای خوب دعوت کرده، امربه نیکیها، ونهی ازبدیهامیکنند (آیه104 سوره 3)، لذابذگرمحتصری ازنبوغ آنهااکتفامیشودتا نویسنده ایکه روزیش رادرزندگی جزدروغگوئی انتخاب نکرده (آیه 82 سوره 56)، وکسانیکه بهره علمی او راستوده، مندرجاتش راازطریق اینترنت پخش کرده اند، درجه حق گوئی ودروغگوئیش راسنجیده، بیهوده دنبال لاطائلات اونروند .   

ثلاثی مجرّد شکاف دادن، ( بقر) است وباقر، اسم فاعلست، که شکافنده معنی میدهد وباقر العلوم که کنیه امام محمّد باقرعلیه السلامست، یعنی شکافنده تمام علوم. ودرست استکه (بقر) گاونرو (بقره) گاوماده است، ولی گاوبی زبان کجاو شکافنده علوم، کجا؟ گرچه این تکیه کلام میان ایرانی هامتداولست که (فلانی باندازه گاونمی فمهمه) وباوجودیکه درآئین زرتشت واسلام گفتار نیک یکی ازشعارهای اصیلست(آیه 70 سوره 33)، نویسنده با مغلطه کاری، نه تنهانمیتواندچیزی ثابت کند، برعکس عدم اعتقاد خودرا به آئینش مسجّل میکندزیراحرفهای نامربوطیکه درچنته هیچ درویشی نیست، درتوبره انحصاری اومیباشد.

مکتب جعفری را امام محمّد باقربافرصتی که بنی عباّس بایشان وفرزندش امام جعفرصادق دادند، بنانهادولی امام صادق نتوانست آنرباتمام رساندزیرابنی عباّس متوجه شدندکه فرصت بیشترو ادامه کلاس درس 4000 نفری آنهازندگی وخلافت بنی عباّس رامتزلزل کرده، بمخاطره میاندازد لذا عملا با بستن مالیات سنگین، کلاس امام راتعطیل نمودند. اماّ برای اینکه نویسنده جاعل وپیروانش معنی گاوفهمیده وشترشیرده رادرک کنند، قبل ازپایان این بحث خاطرهمه خوانندگان را بیک جمله ازکلام امام محمّدباقروچندنکته ازبینش های شگرف امام جعفرصادق علیهم السلام، که در 1250 سال پیش ابرازداشتند،جلب مینماید. تانویسنده درپیش وجدانش، اگرداراباشد، شرمنده شود.

درباره امام محمّدباقرعلیه السلام:دریکی از27 فرازدعای سحرماه مبارک رمضان، این جمله بطورمجمل مثل سایرجمل بعنوان سئوال ازپیشگاه باریتعالی بچشم میخورد. چون شرح کلّی این دعاخودکتاب قطوری خواهد بود، فقط باین فرازبمصداق مشت نمونه خروارست، اشاره میشود. خدایا بحق قدیمی ترین احسانت مسئلت دارم، ودرحالیکه تمام احسانهایت قدیمی اند، من بحق همه احسانها وبحق تک تک چیرگیها وتسلّطهایت، استدعامیکنم هرگاه ترابخوانم، اجابتم فرمائی. دراین جمله امام علیه السلام میخواهد (احسان) حضرت باریتعالی رایعنی ( کارهای خوبی که به خوبی هم پیاده شده)، تااینکه بشربتواند درپهنه زمین زندگی کند، برای بشرروشن کند تااومتوجّه شود برای راحت زیستنش چقدرخداوند باحکمت، مشیّت وقدرت کامله اش سرمایه گذاری کرده، تابشر درقبال اینهمه لطف وعنایت وعشق اللهی، دستورات اوراباجان ودل پذیراباشدتاسعادت همه جانبه برای همه فراهم شود. وبداند که موقعیکه آسمان وزمین توده گازی بیش نبود(دخان) وانسان نمی توانست بعلت نا مساعد بدون شرائط پابعرصه وجود گذارد، (آیه 67 سوره 19)، با قدرت نافذه اش، ازتوده گازی، چند عنصرگوناگون نظیرخورشید، ماه وزمین باخواص متفاوت بوجودمیآورد، مسئله big bang (آیه30 سوره 21). آنگاه بامراتب احسانش، نه تنهابرای خورشید، نور، حرارت، وانرژی لازم درنظرمیگیرد، بلکه باعلم وسیعش، بگونه ای ماه رامنعکس کننده نور خورشید قرارمیدهد تانه فقط چشم مردم بامرتب نگاه کردن بآن، صدمه نه بیند، بلکه  بتوانندگذشت زمان رابوسیله ماه دقیقا محاسبه نمایند(آیه 5 سوره 10) . وباچیرگی وتسلّطش، زمین را باوجود حرکات متعددّش آنقدررام مینمایدتابشربتواندبروی بسترش براحتی زیست نماید(آیه 10 سوره 55). وبارحمت گسترده اش، سقف زمین رادربرابر تشعشعات هسته ای خورشیدواجرام منهدم شده کرات دیگر، پوششی محفوظ قرارمیدهد(آیات 10-1 سوره 37)، تابشربازندگی بروی کره خاک، کوچترین صدمه ای نه بیند. بعلاوه باتمام لطف ومحبتش تمام نیازمندیهای مادّی اوراقبل از آفرینش اوفراهم میکند (آیات 34-32 سوره14)، یعنی بادهارابشارت دهنده باران پیشاپیش رحمتش می فرستد، بافرمانش، آب ازآسمان فرومیآید، باقدرتش گیاهان روئیده میشوند، باامرش، شب وروز، برای همه موجودات زمینی، بوجودمیآید تا ازفعالیت وآسایش متناوب استفاده کنند. یعنی باحکمتش، گیاهان راسبز(کلروفیل) کرده تابانورخورشیدفعالیت کرده، غذای انسان وحیوان رابسازندوبا تاریکی باستراحت بپردازند. وچشم برای انسان وحیوانات قراردادتاعلاوه بردیدن، وسیله ای برای خواب وبیداری (فعالیت واستراحتش) باشد. بدینمعنی که بانورخورشید، فعالیت روزانه آنهارافراهم میآوردوباتاریکی، استراحت شبانه را ممکن میسازد. وبعدازآفرینش اوهم تمام نیازمندیهای مادّی ومعنوی راازلحظه بوجودآمدن تالحظه مرگش برایش فراهم مینمایدتا اینکه بشرکوچکترین اعتراضی علیه پیش بینی های عالمانه ورحیمانه اش نداشته باشد. وتمام مسائل مربوط بروزوشب، فعالیت وسکون بشردر (آیات 73-71 سوره 28) گنجانیده شده، ولی تنهاکسانی میتوانند ازاختلاف شب وروزبهره برداری کنند که هم دائماً درحالات ایستاده، نشسته، وخوابیده درفکرخلقت آسمانهاو زمین بوده ( آیات 191-190 سوره 3)، هم ازرحمت و وفضل خدائی، که خداخوددستورداده، همواره استعانت میجویند (آیه 32 سوره 4). که حضرت باریتعالی خود نشان دادن راههای هدایت راتضمین کرده (آیه 69 سوره 29).

وبطورخلاصه هم سعدی علیه الرحمه میگوید:

ابر وباد ومه وخورشید وفلک درکارند       تاتو نانی بکف آری وبغفلت نخوری

همه ازبهر تو سرگشته وفرمانبردار     شرط انصاف نباشد، که تو فرمان نبری

وآیا اینها همه احسانهای قدیمی وازلی خداوند نیست که تنها شکافنده علوم باعلم ودانش وبینش خدادادیش برای ما درصدراسلام که بشرهیچگونه شناختی نداشت، آشکارانشان داده است؟

 درباره امام جعفرصادق علیه السلام: مرکزتحقیقات وتفحصّات علمی استرازبورگ درفرانسه کتابی تحت عنوان (مغزمتفکرجهان شیعه) چاپ کردکه درآن نظریات صائب امام رادرباره بسیاری ازمسائلیکه امروزه بسیاری ازآنهابثبوت رسیده، منعکس میباشدکه بطوربسیارمختصربه پاره ای ازآنهااشاره میشودتا نویسنده رزتشتی مذهب، باتحقیرعالمان مذهب شیعه جعفری، لاف آئین خودنزند.

امام صادق باجداکردن عالم ناسوت (انسانی) ازعالم ملکوت (آسمانی)، غلّوی که مسیحیان به حضرت عیسی داده، اوراپسرخدامینامند، ردمیکندومیفرماید ، گرچه ماازخداآمده وباوبرمیگردیم ولی هرگزخدانمیشویم وجزئی ازخداهم نمیشویم چون خداوند چیزیست که جزءنداشته، نه چیزی باو اضافه میشودونه کم میگردد. ودرست است که انسان درسیرالی الله، به فناء فی الله، نائل شده، دربس دراختیارحق قرارگرفته، همه چیزش ازخداگشته، انعکاسی ازنورحق میگرددولی همواره بنده خداست. 

چون نورکه ازمهر، جداهست وجدا، نیست           عالم همه آیات خداهست وخدا، نیست

ماپرتوحقیّم ونه اوئیم وهم، اوئیم               چون نورکه ازمهر،جداهست وجدا، نیست

درائینه بینید، اگرصورت خود، را          آن صورت آئینه، شماهست وشما، نیست

این نیستی هست نمارا، به حقیقت          دردیده ماوتو، بقاهست وبقا، نیست

جان فلکی را، چورهید، ازتن خاکی       گویندگروهی که فناهست وفنا، نیست

رمزنیرومندی فرهنگ مذهب جعفری دراین بودکه امام  تنهابرکن مذهب تکیه نکرده، مذهب راستین رامتشکّل ازچهاررکن (مذهب، علم، ادب وعرفان) میدانست. اومیفرمود: فردعامی بیعلم نمیداند به چه ایمان داشته، وبرای چه ایمان داردوچون ایمانش ریشه نداردهرآن ممکنست ایمانش راازدست بدهد. دررابطه علم وادب، امام فرمود: ادب نوشته وگفتارفردراجالبتر مینمایاندهمانطور که جامه، بدیهای انسان را میپوشاندوپرندگان باپرزیباترند. اماچون برای برخورداری ازمواهب آسمانی که فقط برای سعادت بشروضع شده، راهی جزروح تقوی که اطاعت خدایامذهب باشد، نیست. لذاحضرت باریتعالی دونوع لباس برای بندگان درنظرگرفته لباسیکه فقط بدیهارا پوشانده، مارازیباکند. ولباس تقوی که بدیهارا زدوده، باقرارگرفتن درخط خدائی، متخلق باخلاق خدائی می شویم ( آیه 26 سوره 7). وامام درباره علم فرمود، گرچه علم مارادرمسائل روشن میکند ولی تا بمرحله عمل درنیاید بی فایده بوده، وچون حکمت لازمست تاحقیقت نهائی را روشن کند، ازاینرو امام حکمت راهم درس میداد. بنابرین می بینیم حضرت ابراهیم بازاء برپاکردن پایه های خانه کعبه ازخداوندمیخواهداووفرزندانش را تسلیم ذات اقدس حق کرده، ازمیانشان رسولی مبعوث کند که آیات خدائی رابرایشان خوانده، باتعلیم کتاب، حکمت وفلسفه رابآنهاآموخته، آنهاراازپلیدیهاپاک سازد ( آیه 129 سوره 2) ورسول مگرّم اسلام وائمّه اطهارعلیهم السلام نتیجه ایندعاهستند.

اوهمچنین درمکتب عرفانیکه پایه گذاری کرد، رهبانیت وگوشه گیری ازدنیارا مردوددانسته، فرمود: رهبانیت نظم  زندگی اجتماعی رابهم زده. وحال آنکه دنیامزرعه آخرتست. اگرکسی فعالّیت دنیائیش باصداقت وحقیقت وایمان واقعی باشد، نه تنهاباسرفرازی امرار معاش میکند، آخرت هم ازآن اوخواهدبود. وچون کلاس درس امام چیزی جز حقیقت نبودو خودش بدانهاعمل میکرد، لذا شاگردان باجان ودل بکلاس درسش مشتاقانه میشتافتند.

2- دانشمندان قبل ازمیلادمسیح متوجه شده بودندکه زمین گردست ولی تصورنمیکردندکه زمین بدورخودمیگردد،بلکه فکرمیکردندخورشید بدورزمین میگردد. ولی امام صادق باعلم لدنی واستنباط ازلطائف وظرائف قرآنی درکلاس درسش ازگردبودن زمین، حرکت آن بدورخودو خورشیدوحرکت خورشید، صحبت کرده که بعدهابامشقات فراوان وپیمودن اقیانوس آرام ازشرق بغرب در110روزوپیاده شدن بروی کره ماه وساکن شدن درماه، دریافتندکه زمین گرداست وبدور خودمیگردد. البته کنجکاوان قرانی هم ممکنست ازظواهرقرآن چیزهائی استخراج نمایندکه تابحال بگوش کسی نرسیده باشدولی ظرائف، لطائف وحقایق قران راکسانیکه که سایستگی داشته، وخداوند بآنها اجازه بهره برداری محدودازعلمش داده باشد، میتوانندحقایق زیادی را برای بسرپیش ازوقت روشن کنند (آیه 255 سوره 2). مثل نمونه های زیر.

3- امام جعفرصادق علیه السلام فرمودمادران بایدنوزادان خودرادرسمت چپ خودنگهدارند. یک قرن قبل که دانشگاه کورنیل درنیویورک بناشد، مرگزی برای کودکان شیرخواردرست شدودر نمایش 466 تابلوازمادران شیرده، 373 تابلونشان میدادکه مادران نوزادان خویش رادرسمت چپ نگهداشته اند. درتاریکی شب وقتی برای شیرخوردن بیدارمیشود، چنانچه مادرپستان راست رادر دهان نوزادنگذارد، نوزادباآشنائی صدای قلب مادر، بسوی پستان چپ مادرکشیده شده، آن پستان رااول میمکد. (آیه 78 سوره 16) میفرماید: وقتی شماازشکم مادرتان بیرون میائیدچیزی نمیدانید غیرازصدای قلب ویاصدای خودمادر. ومیدانیم که جنین درتاریکی مطلق بوده چیزی نمی بیند. وچون درکیسه آب شناورست، صداهای خارج رانشنیده، مگرصدای قلب یا حرکات طنابهای صوتی موقعیکه مادرصحبت میکند. زیراصداهای درونی مادرازطریق بدن مادربکیسه آب وازآنجابگوش جنین منتقل میگردد. وصحّت تمام این آزمایشات درشیرخوارگاه دانشگاه کورنیل باثبات رسیده، واین نکته ایست که امام صادق در13 قرن قبل بادرک عمیق این آیه پیشگوئی دقیقش رابعالم بشریت عرضه کرده است.

4-امام صادق ازاشارات قرآنی وبرخورداری ازعلم لدنی نظیرآنچه خداوند بحضرت یعقوب آموخته بود( آیه 68 سوره 12)، واستفاده ازرحمت وعلمیکه خداوندبحضرت خضر تعلیم کرده بودتا حضرت موسی راتعلیم دهد (آیه 65 سوره 18)، درکلاس درسش افشاء کردکه درآب وهوا ماده ایست شدیداقابل اشتعال. امام باتفکردرمشاهده اجسامیکه درمعرض آب یاهواقرارگرفته، مثل آهن زنگ زده شده، یامثل سیب تغییررنگ داده، یاپاره ای دیگرتند مزه میشوند بعلت ماده سوزان درآب وهواست که اجسام راسوزانده، یافاسد میکنند. ودرحقیقت اوبانبوغ وعلم لدنی بوجودهیدرژن درآب واکسیژن درهواکه درحوالی قرن هیجدهم بعدازمیلاد، نامگذاری شدند، پی برده بود.

درقرون 7و6 قبل ازمیلادمسیح دانشمندان مبدا تمام موجودات رایاازهوا یاازماده نامتناهی که اگر خیلی متراکم شود، سنگهاوفلزات سخت رابوجودمیآورد. اگرتراکم کمتری پیداکند، انسان وگیاهان وجانوران بوجودمیآیدواگرتراکمش خیلی کمتر شود، آب ویاهوابوجودمیآید، حدس زده بودند.

درقرن هیجدهم لاوازیه درفرانسه اکسیژن راازهوابدست آوردوچون سبب زنگ زدگی یا تندی وتیزی اجسام میشود، oxygen  یامولّدتندی وتیزی نامید. وبعداکه توانستندآب رابوسیله برق تجزیه کنندوهیدرژن رابدست آورند، آنرا hydrogen  یامولّد آب نامیدند.

دانشمندان امروز معتقدندکه ماده اولیه جهان هیدرژن است که سبکترین عنصرمیباشد. اما نمیدانند ماده نامحدودیکه هیدرژن راایجادمیکند، چیست وچگونه بوجودمیآید ولی بایددانست این حدسّیات درمواردی چند درقرآن کریم، آنجائیکه ازآب صحبت میشود، اشاره شده، مضافا براینکه امروزبا پیشرفت علوم، آزمایشات، وتکنیک، آب راکه ازدوعنصرشعله زای هیدرژن واکسیژن میدانند، خاموش کننده آتش میباشد، واین خودیکی ازقدرتهای محیّرالعقول خالق جهانست. (آیه 7 سوره 11) میفرماید: اوآسمانهاوزمین رادرشش دوره بنا کرد، حال آنکه مرکزقدرت وفرماندهیش (عرش) برآب بود. در ( آیه 30 سوره 21) میفرماید: ماازآب همه چیزرازنده کردیم. در (آیه 6 سوره 52) میفرماید: قسم به دریای مشتعل شده. در(آیه 6 سوره 81) میفرماید: موقعیکه دریاها مشتعل شده اند. ودر(آیه 3 سوره 82) میفرماید: موقعیکه دریاهامنفجرشده اند.

نکته موردتوجّه درباره(زندگی همه چیزازآب)، بدینمعنی است که ازتبدیل دواتم هیدرژن آب بیک اتم هلیوم، انرژی هسته ای نورانی وحرارتی برای سیستم خورشیدی، تامین میگرددکه ازیکسونور خورشیدباکمک کلروفیل نباتات، موادغذائی نباتی رابرای بقیّه موجودات زنده بوجودآورند. از سوی دیگرحرارت خورشیدی، هم آب سطح زمین رابصورت تبخیر، بآسمان برده، باریزش باران، بصورت آب بابرکت (آیه 9 سوره 50)، دراختیارنباتات قرارمیدهدتاآنها باجذب آب از زمین، وگازکربنیک ازهوا، موادقندی، چربی، وسفیده ای، ساخته دراختیارساکنین زمین قراردهند. وهم حرارت خورشید، زمین رابرای حاصلخیزی آماده کندوالا باران هم درفصل سرماهم ریزش میکندولی بندرت پاره ای ازنباتات بارورمیشوند. باینترتیب آب ازجهات متعددباعث حیات وادامه حیاتست.

البته باید اذعان کرده، اعتراف نمودکه خبردادن مسائلی ازقبیل آب در5/12 قرن قبل که امروز تاحدودی روشن شده، غیرازبینش وافاضه لطف اللهی بررسول مکرّم اسلام وفرزندانش، نمیباشد. زیراخدائیکه خالق آسمانهاوزمین ودانای رازهائیست که برای همه عالم نهانست(آیه 6 سوره 25)، آنچه راکه صلاح دانسته باشدبرای برگزیدگانش روشن کرده، تاپیشاپیش بندگان عامی راازحقایق عالم بیاگاهانند. واینست آن نکته ایکه نویسنده بیشعورزرتشتی اورا(شتریکه بسیارشیرمیدهد) معّرفی میکندولی دانشمندان مرکزتحقیقات استرازبورگ (مغزمتفکرشیعه) میشناسد. 

5-امام جعفرصادق علیه السلام درباره انسان وزندگی وخوراک ومرگش درکلاس درسش نکات بسیاردقیق یادآوری کردوفرمود: انسان باپرخوری وبدغذاخوردن، عمرخودش راکوتاه میکند. و خداوندمتعال که درخلقتش دقیق وخبیراست، مرگ رابرای همه موجودات حتمی ساخته تازندگی برای بشرمعنی ومفهوم طبیعی پیداکند ( آیه  2 سوره 67). درحالیکه همه میدانندمیمیرندوچیزی باخودنمی برند، ببهای خون همنوعان خود، زندگی میکنند چه رسدموقعیکه بدانندمرگ نیست وعمری جاودان دارند. وکسانیکه میخواهندعمرراطولانی کنند نمیتوانندبرخلاف اراده حق گام بردارند زیرا اولا کیقیت زندگی مهمست نه کمّیت آن. ثانیاً اگرهم  بخواستند زنده بمانند، برای ادامه حیات خودبایدمرگ رابوجودآورند. ثالثا طولانی کردن عمرمصداق این شعرخواهدبود.

ترحّم برپلنگ تیز دندان          ستم باشد بحال گوسفندان

رابعاً اگرمرگ نبود، باازدیادجمعیت، مکانی برای کشت وزرع روی زمین نمی ماند ومردم از گرسنگی میمردند. واگرمردم دستوردوگانه خداوندرابرای تغذیه خویش درنظربگیرند، که در خوردن ونوشیدن اسراف نکنند ( آیه 31 سوره 7)، وغذاهائ حلال وپاکیزه بخورند (آیه 114 سوره 16)، نه تنهاکمتربیمارمیشوندوازعمرطولانی وطبیعی برخوردارمیشوند، بلکه روال اجتماع براساس عدالت اجتماعی لذتبخش میگردد.

درکاخهای اشراف روم قدیم نه فقط مستراح وجودنداشت، بلکه درکنارسالن غذاخوری اطاق مخصوصی برای استفراغ کردن وجوداشت تاپس ازافرط درغذاخوردن استفراغ نمایندودرزمان لوئی 14 و16 درفرانسه، بعلت پرخوری، سن اشراف زادگان فرانسه از25 سال تجاوزنمیکرد.  

6- مسائل دیگری راامام درکلاس درسش عنوان کرده، که برای اطاله کلام بذکرپاره ای ازآنها اکتفامیشودوغلاقمندان میتوانندبکتاب (مفزمتفکرشیعه) ترجمه واقتباس ذبیح الله منصوری مراجعه نمایند. امام علیه السلام درباره نوروچگونگی دیدن اجسام، درباره بزرگی پاره ای ازستارگان که درشب درآسمان دیده میشونددرحالیکه بمراتب ازخورشیدمابزرگترندصحبت کرده، امام درباره علت بعضی ازبیماریها که دراثرتابش بعضی ازانوارپیدامیشود، وعلت اینکه خداوندمتعال جهان وبشرراباکرم وفضل ورحمت خویش آفریده، سخنان جالبی دربرابرسئوالات جابربن حناّن داده است.

درقسمت پایانی این جوابیه برای اینکه نویسنده زرتشتی تاحدودی بفهمد، حیدریا اسدالله الغالب کیست نکاتی چند مختصرازگوشه وکنارآورده میشود:

·        درحساب ابجدو، قانون اعدادجمل    هو، گردرهو، ضرب گردد، یاعلی، شود.

·        رازبگشا ای علیّ مرتضی    ای پس سوء القضا، حسن القضا  

·        گرخداخواهدکه روزی هستی، رابیاراید    توراگویدتجلی کن، که هستی رابیارائی.

·        هنگامه نبرد احد، جبرئیل نداداد: لافتی الاّ علی، لاسیف الاّ ذوالفقار.

·        وازعطرنمازش، جهان میلرزیدازرازو نیازش.

·        مسجودملائک که شدآدم، زعلی بود   آدم چویکی قبله ومسجود، علی بود.

·        دربیان رهنمونی، آمده    صاحب سرّ سلونی آمده.

·         ولوکشف الغطاء مازددت یقینا،

·        علی بود یارمظلوم وخصم ستمگر     وبود پیش اوخان ودهقان برابر.

·        نیک بنگرکه جزاواین شرف وقدرکراست    گرپای، بدوش نبی، کس نتواندکه گذاشت.

·        یک همّت مردانه ندیدیم درین کاخ     وانراکه بودهمّت مردانه توئی تو.

سخنی کوتاه درباره حیدرکراّر: مردم ممکنست لغاتی رااززبانهای بیگانه قرض کرده، بامختصر تغییرواردزبان خودنمایندولی هرگزدیده نشده لغتی مخلوط اززبانهای مختلف بوجودآمده باشدکه دارای معنی خاصی باشدمگراینکه نویسنده ای با ابتکارشخصی لغت نو ظهوری آنهم برای مفهوم خاصی بوجودآورده باشد. استادلغت شناس زرتشتی (حیدر)رااز(حی) یعنی زنده، با(در)، ازدریدن مخلوط کرده، آنرا (کسیکه زنده زنده دیگران رامیدرد) معنی کرده است. باین ترتیب بایدبزعم این دانشمند لغت شناس(سمندر)، که (سمن) یعنی کره خوراکی، با(در)، (کسیکه کره رامیدرد)، باشد. ویا(صفدر) یعنی صف، با(در)، (کسیکه صف رامیدرد)، باشد. درحالیکه معنی حقیقی (حیدر) (اسد یاشیر)، ومعنی (سمندر)، (خزنده افسانه ای)، ومعنی (صفدر)، شجاع میباشد.   

حیدرکرّار، اززبان لسان الغیب حافظ:

نوشته بردرفردوس، کاتبان قضا         نبی رسول و، ولیغهد، حیدرکرّار

علی علیم و، علی عالم و، علی اعلم        علی حکیم و، علی حاکم و، علی مختار

علی صفی و، علی صافی و، علی صوفی      علی وفیّ و، علی صفدرو، علی کرّار

علی نعیم و، علی نعمت و، علی منعم      علی بوداسدالله، قاتل الکفاّر

دشمن دوست، اززبان استاد شهریار:

شب، زاسررا علی، آگاه است         دل شب، محرم سرّ الله است

شب، شنیدست، مناجات علی          جوشش چشمهء فیض ازلی

پادشاهی ، که به شب، برقع، پوش       می کشد بارگدایان، بردوش

پیشوائی که ز شوق دیدار         می کند دشمن خود، را بیدار

میزند پس، لب او، کاسه شیر       میکند چشم اشارت، باسیر

چه اسیری؟ که همان قاتل اوست      تو خدائی مگر؟ ای دشمن دوست

شیردلاور، اززبان مولانا:

آن قلعه گشائی که درقلعه خیبر       برکند بیک حمله وبگشود، علی بود

آن گردسرافراز، که اندر ره اسلام      تاکارنشدراست، نیاسود، علی بود

آن شیردلاور، که برای طمع نفس        برخوان جهان، پنجه نیالود، علی بود

شاهیکه وصی بود وولی بود، علی بود      سلطان سخاوکرم وجود، علی بود

واینک دیدگاه وحکم حضرت علی اززبان استاد شهریار:

دردرگیری جنگ صفین میان سپاهیان حضرت علی علیه السلام ومعاویه، سه باردست بدست گردید. درنوبت آخر، یاران حضرت عرضه داشتند، خوبست ماهم آبرابروی سربازان معاویه به بندیم. حضرت درجواب فرمود: آیامابایدازآنهادرس گرفته، یاآنهابایدازمادرس گیرند؟ آیا برای حساب شخصی میجنگیم، یابرای اثبات حق؟ آگرماهم همان کاریکه آنهاکردند، بکنیم، مردم جهان فرق میان حق وباطل راچگونه درک خواهندکرد؟ آیا نعمت رایگان خدای را چون آب وهوا، می توان ازکسی دریغ داشت؟

شنیدم آب، بجنگ اندرون، معاویه بست        بروی شاه ولایت، چراکه بود، خسی

علی بحمله گرفت آب و، بازکرد، سبیل        چراکه او، کس هربیکس ست ودادرسی

سه بار، دست بدست، آمد، آب ودرهربار      علی چنین هنری کردو، اوچنان غلطی

فضول گفت که: ارفاق تا باین حّد، بس         که بیحیائی دشمن، زحدّ گذشت، بسی

جواب دادکه: ماجنگ، بهرآن داریم            که نان وآب نبندد، کسی بروی کسی

غلام همّت آن قهرمان کوی ومکان           که بی رضای الهی، نمیزند، نفسی

توهم بیاوتماشای حق وباطل کن           به بین که درپی سمرغ، می جهد مگسی

 برای حسن ختام بچند بیتی ازلسان الغیب حافظ علیه الرحمه اکتفامیشود

ما نگوئیم بد ومیل بناحق، نکیم      جامه کس سیه ودلق خود، ازرق نکنیم

رقم مغلطه بردفتردانش نزنیم       سرّ حق برورق شعبده، ملحق نکنیم

گربدی گفت، حسودی ورفیقی، رنجید         گوتوخوش باش، که ما گوش باحمق، کنیم

 

 

Add your content here